امید وارم در این وبلاگ مطالب خوبی را بخوانید

((شعر))
ارسال نظر(0)

    خدايا چنان كن سرانجام كار توخشنود باشي و ما رستاگار

(باتشكر مديريت وبلاگ)


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : جمعه 05 دی 1404
زمان : 11:05
فلسفه عید نوروز در ایران باستان (قبل از اسلام)
ارسال نظر(0)

«نوروز» كهنسال‌ترين آيين ملي در جهان است كه جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان (آرين‌هاي جنوبي) مي‌باشد. آيين‌هاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نكرده و به همين دليل عامل وحدت فرهنگي ساكنان ايران‌زمين به شمار مي‌رود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، يكسان برگزار مي‌كنند و بزرگ مي‌دارند و به همين جهت است كه انديشمندان «نوروز» را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش ترديد ندارند؛ زيرا كه در طول تاريخ نيروي عظيم و كارآيي‌هاي فراوان آن را درك كرده‌اند.
نوروز، هدف‌هاي آن و وقايعي كه در طول قرون و اعصار در اين روز روي داده است در خور توجه فراوان است. در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني، نوروز به جمشيد، شاه افسانه‌اي و درپاره‌اي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر‌گرفته‌شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند.

به نوشته برخي از مورخان بر پايه افسانه‌ها، سه هزار سال پيش در چنين روزي، جمشيد از كاخ خود در جنوب درياچه اروميه (منطقه باستاني حسنلو) بيرون آمد و عميقاً تحت تأثير آفتاب درخشان، و خرمي و طراوت محيط قرار گرفت و آن روز را «نوروز»، روز صفا، پاك شدن زمين از بدي‌ها و روز سپاسگزاري از خداوند بزرگ ناميد و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در اين روز آيين ويژه‌اي برگزار شود.

سرآغاز جشن نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌هاي ايران باستان، برابري نام ماه و روز را به دوش نمي‌کشد، بر ساير جشن‌ها‌ي ايران باستان برتري دارد. در مورد پيدايي اين جشن افسانه‌هاي بسيار رواج يافته، اما آن‌چه نوروز را رازآلود کرده، آيين‌هاي بسياري است که روزهاي قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد.

نوروز واژه‌اي است مركب از دو جزء كه روي هم به معناي روز نوين است و بر نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدي آن گاه كه آفتاب به برج حمل انتقال مي‌‌‌يابد گذارده مي‌شود. عظمت نوروز را از نقش‌هاي تخت جمشيد گرفته تا آثار ادبي و هنري گوناگون عربي و فارسي در همه جا مي‌توان يافت. يكي از كهن‌ترين و بزرگ‌ترين منابعي كه به جشن‌ها و افسانه‌ها و آيين‌هاي مربوط پرداخته است، كتاب «آثار الباقيه» اثر ابوريحان بيروني (متوفي 440 هجري قمري) است.

? بيروني در تعريف نوروز نقل مي‌كند: "نخستين روز است از فروردين ماه و از اين جهت روز نو نام كردند، زيرا كه پيشاني سال نو است و آنچه از پس اوست از اين پنج روز همه جشن‌هاست.

"مورخان و محققان درباره جايگاه نوروز با هم اختلاف دارند به نظر مي‌رسد آريايي‌ها از مهاجرت به فلات ايران و هم مرز شدن با تمدن ميان‌رودان سال را به دو قسمت تقسيم مي‌‌كردند كه هر يك با انقلابي شروع مي‌شد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز اين دو انقلاب بودند، يعني هنگام انقلاب تابستاني جشن نوروز گرفته مي‌شد و زمان انقلاب زمستاني جشن مهرگان پاس داشته مي‌شد.

برخي نيز معتقدند كه جشن‌ نوروز و مهرگان جشني بوده‌ است كه در ايران قبل از ورود آريايي‌ها وجود داشته است و اقوام قبل از آريائي‌ها كه در فلات ايران ساكن بوده‌اند به آن عمل مي‌كردند.

"نوروز" را ايرانيان گرامي مي‌دارند و آييني است كهن كه گرچه طي هزاران سال دگرگون شده،‌ اما هرگز از ميان نرفته و از سوي اقوام و مذاهب مختلفي كه در سرزمين ايران حضور پيدا كرده‌‌اند، مهر تأييد خورده است.

بيروني مي‌نويسد:«سال نزد فارسيان چهار فصل بود ... بر حسب اين فصول عيدهايي داشتند كه به اهمال در كبيسه روز اين عيدها جابه‌جا مي‌شد. از جمله اين اعياد يكي روز اول فروردين ماه يعني نوروز بود. چنين به نظر مي‌رسد كه پنج روز نخستين سال « نوروز عامه» يعني جشن همگاني بود و « نوروز خاصه» يعني جشن پادشاهان و بزرگان بوده است.

با توجه به اين كه عباسيان بيش از پنج سده نفوذ سياسي و ديني خود را در جهان اسلام - با فراز و نشيب بسيار - حفظ كردند، مي‌توان دريافت كه بزرگداشت نوروز از سوي خلفاي اين سلسله تا چه حد در استمرار و گسترش آن تأثير گذار بوده است.

همچنين خاندان‌هاي بزرگ ايراني چون سامانيان و ديلميان و آل زياد به نگهداري و پاسداري سنن ملي دلبستگي فراوان داشتند و به هنگام نوروز به روش نياكان خود مردم را بار عام مي‌دادند و آداب ديرين را معمول مي‌داشتند. شهرياران صفوي هم در اجراي مراسم جشن نوروز كوشش بسيار مي‌كردند و مردم نيز تشريفات عيد را به جاي آوردند.برگزاري جشن نوروز در دوره صفويه به ‌ويژه با نگاه به احاديثي كه محدثين بزرگ اين دوره همچون علامه مجلسي درباره نوروز نقل كرد‌ه‌اند، قابل ارزيابي است. چنين مي‌نمايد كه در اين دوره - همچون زمان حاضر - نوروز صبغه‌اي كاملاً اسلامي يافته بود و تفكيك عناصر باستاني و اسلامي در اين آيين باشكوه كاري دشوار مي‌نمود.

رسوم نوروزي ايرانيان باستان

رويش جوانه‌ها: از چند روز مانده به نوروز ايرانيان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم، جو، برنج، لوبيا، عدس، ارزن، نخود، کنجد، باقلا، کاجيله، ذرت، و ماش به شماره‌ي هفت ـ نماد هفت امشاسپند‌ـ يا دوازده “شماره‌ي مقدس برج‌ها” در ستون‌هايي از خشت خام بر مي‌آوردند و باليدن هر يک را به فال نيک مي‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروري خواهد بود.

هفت سين و خوان نوروزي: عدد هفت از ديرزمان در نزد ايرانيان (و در بيشتر اديان) عدد مقدسي بوده است. سابقه و پيشينه سفره هفت سين بسيار کهن است و به دوره ساسانيان باز مي گردد. برخي کارشناسان، مبناي هفت‌سين را چيدن هفت سيني يا هفت قاب بر خوان نوروزي مي‌دانند که به آن هفت سيني مي‌گفتند و بعدها با حذف (ي) به صورت هفت‌سين در آمد.

چيزهاي روي سفره عبارت بود از آب و سبزه (نماد روشنايي و افزوني)، آتشدان(‌نماد پايداري نور و گرما که بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد)، شير (نماد نوزايي و رستاخيز و تولد دوباره)، تخم مرغ (نماد نژاد و نطفه)، آيينه (نماد شفافيت و صفا)، سنجد (نماد دلدادگي و زايش و باروري)، سيب (نماد رازوارگي عشق)، انار (نماد تقدس)، سکه‌هاي تازه ضرب (نماد برکت و دارندگي)، ماهي (نماد برج سپري شده‌ي اسفند)، نارنج (نماد گوي زمين)، گل بيد مشک که گل ويژه‌ي اسفند ماه است و گلاب که بازمانده‌ي رسم آبريزان يا آبپاشان است، نان پخته‌شده از هفت حبوب، خرما، پنير، شکر، بَرسَم (شاخه‌هايي از درخت مقدس انار، بيد، زيتون، انجير در دسته‌هاي سه، هفت يا دوازده‌تايي) و کتاب مقدس.

چهارشنبه سوري، جشن پيشواز نوروز: ايرانيان باستان نور را مظهر ايزدي مي دانستند و خورشيد و آتش را به دليل آنکه منابع نور و روشنايي بودند گرامي مي داشتند. چهارشنبه‌سوري که از دو کلمه‌ي چهارشنبه (منظور آخرين چهارشنبه‌ي سال) و سوري همان “سوريک” فارسي و به معناي سرخ مي‌باشد و در کل به معناي چهارشنبه‌ي سرخ، مقدمه‌ي جدي جشن نوروز بود. در بسياري از نقاط ايران جشن چهارشنبه سوري با آيين و رسوم گوناگون برگزار مي‌شد که حکايت از شکوه اين جشن باستاني داشت اما آنچه از تمامي اين رسوم برمي آيد آن است که آتش‌افروزي در ميان تمامي اقوام اين سرزمين، نشانه پيروزي و سرور و شادماني است.

مردم غروب ‌هنگام، بوته‌ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيک) روي هم مي‌گذاشتند و خورشيد که به تمامي پنهان مي‌شد، آن را بر مي‌افروختند تا آتش سر به فلک کشيده جانشين خورشيد شود، آتش مي‌توانست در بيابان‌ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتي آتش شعله مي‌کشيد از رويش مي‌پريدند و ترانه‌هايي که در همه‌ي آن‌ها خواهش برکت و سلامت و بارآوري و پاکيزگي بود، مي خواندند.

مراسمي چون بلاگرداني، کوزه شکستن و اسپند دود کردن، شال اندازي، تخم‌مرغ‌شکني، بخت گشايي، گردو شکستن، فال‌گيري، پختن آش مراد، قاشق زني و تهيه آجيل چهارشنبه‌سوري از جمله رسوم نمادين جشن چهارشنبه سوري بوده‌است.

موسم آفرينش جهان: بارش باران‌هاي بهاري، برآمدن شکوفه‌ها و برگ آوردن درختان، طولاني شدن روزها و ساعات روشنايي، گذشتگان را بر اين اعتقاد راسخ کرده بود که نوروز، زمان پيدايش و آفرينش جهان است.

 

تحويل سال نو : به هنگام تحويل سال، همه اعضاي خانواده جامه‌هاي تازه خود را پوشيده و دور سفره هفت‌سين گرد مي‌آمدند. پدربزرگ و مادربزرگ در بالاي سفره و پس از آن‌ها پدر و مادر و فرزندان در کنار سفره مي‌نشستند. عقيده بر اين است که به هنگام تحويل سال همگي بايد به آينه نگاه کنند و پس از آن بزرگ‌ترين فرد خانواده قرآن را برداشته و اندکي از آن را مي‌خواند. قبل از تحويل سال، همه اعضاي خانواده دعاي تحويل سال را بارها زير لب زمزمه مي‌کردند:

يا مقلب القلوب والابصار

يا مدبر الليل و النهار

يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

از ديگر عقايد اين بود که آينه‌اي را به صورت خوابيده در سفره قرار داده و تخم‌مرغي را روي آن قرار داده و مي‌گفتند که به هنگام تحويل سال اين تخم‌مرغ تکان مي‌خورد. اين عقيده از آن‌جا سرچشمه مي‌گيرد که قدما مي‌گفته‌اند کره زمين بر روي شاخ گاوي قرار گرفته‌است و هر گاه که گاو خسته مي‌شود، کره زمين را از يک شاخش به سمت ديگر پرتاب مي‌کند و اين مواقع همان زمان تحويل سال است.

هنگام تحويل سال توپي شليک مي‌شد که از صداي آن همه متوجه تحويل سال نو مي‌شدند و آن‌گاه همگي به روبوسي مشغول شده و فرارسيدن سال جديد را به يکديگر تبريک مي‌گفتند و پس از آن‌که بزرگ‌ترها عيدي‌هاي کوچک‌ترها را که معمولاٌ سکه و يا اسکناس بوده‌است از لاي قرآن کريم درآورده و به آن‌ها مي‌دادند. پس از آن، بسته به هنگام تحويل سال که اگر روز باشد، فوراٌ افراد کوچک‌تر فاميل به ديدن بزرگ‌ترها رهسپار مي‌شدند و معمولاٌ ناهار يا شام روز اول عيد را در منازل بزرگان خويش صرف مي‌کردند. قديم رسم بر اين بوده که در روز اول عيد بايد رشته‌پلو خورد تا به اين وسيله در سال جديد سررشته کارها دستشان آمده و تا پايان سال از دستشان خارج نشود.

? ششم فروردين، نوروز بزرگ: روز ششم فروردين ماه نزد ايرانيان، قرب و منزلت ويژه اي داشت و آن را «عيد بزرگ» يا «نوروز بزرگ» نام نهاده بودند و وقايع و حوادث گوناگوني را به آن روز نسبت داده بودند.

آن گروه از ايرانيان باستان که روز اول فروردين را روز آغاز آفرينش مي پنداشتند، معتقد بودند خداوند در اين روز از آفرينش جهان آسوده شد. همچنين در باور اساطيري مردم ايران زمين، در اين روز کيخسرو که به پادشاهي رسيده بود و از کار اين جهان غمگين گشته بود و آرزوي دنياي ديگر را داشت، موفق مي شود پس از5 روز عبادت به دنيايي ديگر عروج کند. اين گروه از مردمان اين روز را روزي مي دانند که سعادت را ميان مردم زمين تقسيم مي کنند و آن را روز اميد نام نهادند.

از ديگر وقايع نسبت داده شده به اين روز مي توان به پيدايي ايران زمين در اين روز اشاره کرد. در چنين روزي فريدون جهان را ميان سه پسرش سلم و تور و ايرج تقسيم کرد.آرش کمانگير در اين روز مرز بين ايران و توران را با پرتاب تيري تعيين کرد و جانش را در اين راه از دست داد. در اين روز خداوند در پيکر انسان جان دميد. تمامي اين روايات به ششمين روز فروردين نسبت داده شده است و از همين رو، اين روز را «نوروز بزرگ» نام نهاده بودند.

? جشن آب ريزگان و سنت شست و شو: آب و لزوم بارش همواره مساله‌اي بوده است که در آيين‌هاي نوروزي مورد توجه و تقدس قرار گرفته است. در سفره نوروزي و هفت سين، آب از جمله اقلام عمده است. در تمامي رسوم نوروزي، کاشت سبزه، شست و شو، غسل، پاشيدن آب و سبزه به آب دادن، آب نقش مهمي ايفا مي‌کند و در تمامي اين رسوم عقيده اي وجود دارد که براي سال جديد باران و آب کافي که مظهر آباداني است آرزو کنند.

در ميان ايرانيان کهن مرسوم بوده است که هنگام سپيده دم نوروز، مردم از خواب برمي خاستند و با آب قنات يا حوض خود را شسته و گاهي با پاشيدن آب جاري، خود را متبرک کرده و از دفع آفات و بلايا دور مي کردند. رسم آب ريزان نيز از همين کار شست و شوي نشأت مي گيرد. گروهي گفته اند علت اين کار آن بوده که زماني در ايران براي مدت‌ها باران نباريد و ناگهان باراني سخت باريدن گرفت. در آن زمان مردم با پاشيدن آب در زير اين باران خود را متبرک مي کردند و اين رسم از آن پس در ايران ماندگار شد و هر سال مردمان در چنين روز با پاشيدن آب بر يکديگر، باريدن باران را گرامي مي دارند.

 

سيزده بدر، جشن بدرقه نوروز: جشن سيزده بدر از مهمترين رسوم مشترک در ميان تمامي اقوام ايراني بوده است. ايرانيان غم و غصه و خمودگي را در اين روز ناپسند مي دانستند و همگي با پناه بردن به طبيعت مي خواستند سيزده بدر را هر چه زودتر پايان رسانده و به زندگي عادي خود بازگردند. رسم سبزه به آب دادن در اين روز که نمادي از آباداني طبيعت و آب است از جمله رسوم نمادين در روز سيزده بدر است.

آيين‌ها و رسم‌هاي مردم فرآيند الزامات و نيازهاي درهم تنيده مادي و معنوي، در پيوند جغرافيايي و شيوه‌هاي توليد و ساختارهاي اقتصادي دوره‌اي مختلف‌اند که برحسب ضرورت پيوسته در حال تغييرند و به مقوله‌هايي که در ژرفا معنا دارند پاسخ مي‌دهند.

منابع:

1 محمدعلي دادخواه، نوروز و فلسفه هفت سين ، انتشارات حروفيه

2 پرويز ذكايي، نوروز تاريخچه و مرجع شناسي، مركز مردم شناسي ايران

3 – www.iranianebastan.blogsky.com

4 – www.forum.itfars.com

5 – www.myisfahan.com

با تشکر فراوان

به امید دیداری دوباره

مدیریت وبلاگ - امیر سجاد قدم زاده


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : سه‌شنبه 24 اسفند 1395
زمان : 19:35
دانستنی هایی درباره نوروز
ارسال نظر(0)

فلسفه هفت سین چیست؟
به طور مقدمه باید دانست که عدد "هفت" نزد ایرانیان قدیم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه یعنی « زهره ، مشتری ، عطارد ، زحل ، مریخ ، زمین و خورشید » عدد هفت را گرامی می داشتند. نیاکان ما که زرتشتی بودند ، اعتقاد داشتند که عقل مقدس یعنی " اهورامزدا " که به او "سپند مینو" نیز می گفتند ، شش وزیر بزرگ به نام "امشاسپندان" دارد که یعنی مقدسان جاویدان و این شش امشاسپند با "سپندمینو" تشکیل (هفت سپند) می دهند.علت این که هفت سین به راستی هفت سین است ، اشاره به هفت "امشاسپند" است و چون کلمه "سپند" با سین شروع می شده ، روی این اصل به علامت آن هفت مقدس جاودانی ، چیزهائی در نظر گرفته شده که هم با حرف سین شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند.
اعضاى خانواده همه در تب و تابند، تا ساعت تحويل سال نو اندکى بيشتر نمانده ، دختر خانواده با نگرانى سفره هفت سين را مى نگرد ، گاه چيزى را اندکى جابجا مى کند، زاويه آيينه را تغيير مى دهد تا قرآن و سبزه در دل آن بنشيند، همه اعضاى خانواده به دور سفره عيد مى نشيند و سال نو را با صميمت آغاز مى کنند. نوروز درپاى سفره ايى که اجزاء آن همگى راز آلود و زيبايند آغاز شده است ؛ سنت زيبايى که خانواده را ملزم مى سازد دراين لحظه همه در کنار يکديگر قرار گيرند نقش برجسته و مهمى در وفاق و همبستگى ميان اعضاء خانواده دارد به ويژه اهميت اين سنت وقتى آشکار مى شود که در جوامع امروز با کمرنگ شدن ارزش و اهميت خانواده روبرو هستيم. اجزاء سفره عيد يا سفره هفت سين و نماد آن اجزاء چيست از کجا آغاز شده و چگونه به ما رسيده است؟ سفره هفت سين با نوروز پيوند نا گسستنى دارد و جزيى از آن است، و چنانکه در مقاله " بدين بايستگى روزى " آمد ، گذشته نوروز و نقطه آغازين آن چندان مبهم و به افسانه آميخته است که براى يافتن چرايى آن جز توسل به اسطوره ها و افسانه ها راهى باقى نمى ماند.
امروزه اين خوان نوروزى در اقصى نقاط کشور گسترده مى شود: " سفره ايى محدود به ترکيب لغوى سين درهمه جا رايج نيست اما اصل گسترش سفره عموميت دارد. چه در تمام شهرها و روستاهاى ايران گسترده مى شود... اين خوان مجموعه اى است بسيارمتنوع از آنچه که در زندگى به آن محتاجند"(25) برخلاف تصور عامه که هفت سين را فرا گير و همگانى مى دانند انواع ترکيبات ديگر با عدد هفت در کشورمان رايج است مانند هفت شين که درميان هموطنان زرتشتى رواج دارد: بعضى هفت سين را در اصل هفت شين مى دانند: شراب و شکر، شهد و شير ، شمع و شمشاد و شانه يا شايه ( ميوه) و برخى آن را صورت دگر گونه هفت چين مى آورند يعنى هفت چيز چيده شده از درخت. اين سنت ارزنده چنان مسخ شده که هفت ميم نيز بر سر سفره نهاده اند: مرغ ، ماهى ، ميوه ، ماست ،مربا، مسقطى و ميگو"(26) چنانکه بر مى آيد در سفره عيد آنچه مشترک است عدد هفت است و آينه و کتاب مقدس ( در ميان مسلمانان قرآن و زرتشتيان اوستا) و البته آب وماهى زنده در درون آن .
عدد هفت عددى مقدس در نزد ملل مختلف است واز جمله در ايران به دلايلى اين عدد مقدس شمرده مى شده است: هفت آسمان، هفت شهرعشق، هفت خوان رستم و هفت سين يا شين يا ميم سفره عيد از حضور مستمر اين عدد در سنن و عقايد اين ملت حکايت دارد. " هفت نزد ايرانيان عدد مقدسى است و با هفت امشا سپندان يا هفت جاودانه مقدس ارتباط کامل دارد"(27) امشاسپندان يا جاودانان مقدس، مقدسان بى مرگ يا جاودانان پاک، صفات پاک اهورامزدا هستند و نامهايشان به ترتيب عبارتند از: ( واژه ها به صورت فارسى آمده نه پهلوى و اوستايي)؛1- بهمن 2- ارديبهشت 3- شهريور 4- سفندارمذ يا اسفند 5- خرداد 6- اَمـِرتات يا امرداد يا بنابر غلط مشهور مرداد. " آنچه از اوستا بر مى آيد در راس اين شش امشاسپندان گاه "سپنته مئينيو" قرار داشته و گاه اهورا مزدا، و با اين افزوده عدد هفت را کامل مى کرده اند.
همچنين گاه به جاى اهورا مزدا، ايزد سروش را براى کامل کردن عدد هفت افزوده اند"(28) متاسفانه تاکنون ميان اجزاء هفت سين ( آنچه بيشترين فراوانى را ميان ملت ايران دارد) و هفت امشاسپند ارتباط معنايى يافت نشده است :وهومن يا بهمن به معناى انديشه نيک اشه وهيشته يا ارديبهشت به معناى بهترين و بالاترين راستى و پاکى خشثروئيريه يا شهريور با معناى بهترين و بالاترين راستى و پاکى سپنته آرمئى تى يا سفندارمذ ( اسفند) فروتنى مقدس هئوروتات يا خرداد: رسايى و تندرستى امرتات يا بيمرگى ( الف در اول کلمه امرتات نفى کننده است مرداد به تنهايى به معنى مرگ و نيستى است) " اگر در درازاى زمان هفت "سيني" يا هفت ميوه يا گل يا سبزى که با سين آغاز مى شوند و هر يک با نشانه اى از با رورى و تندرستى تلقين شده اند، در آنجا بايد پاى ذوق لطيف ايرانى را جستجو کرد. آن چيزهايى که امروزه، خوان ما را زنيت مى بخشد و همه اهل خانه را به جهانى از شادى و سرسبزى فرا مى خواند چيست، سبزه نو دميده است و سنبل خوش بر و خوش بو، سيب که ميوه اى بهشتى نام گرفته است و نمادى از زايش است ، سمنو اين مائده تهيه شده از جوانه گندم که بخشى از آيين هاى باستانى را ياد آورى مى کند.
سنجد که بوى و برگ و شکوفه درخت آن محرک عشق و دلباختگى است. سير که از دير زمان به عنوان دارويى براى تندرستى شناخته شده است، دانه هاى سپند(اسفند) که نامش به معنى مقدس است و دانه هاى به رشته کشيده آن زينت بخش خانه هاى روستايى و دافع چشم بد. ما بر اين خوان آيينه مى گذاريم که نور و روشنايى مى تاباند، شمع مى افروزيم که روشنايى و تابش آتش را به ياد مى آورد ، تخم مرغ که تمثيلى از نطفه و بارورى است، کاسه آب زلال به نشانه همه آبهاى خوب جهان و ماهى زنده در آب به نشانه تازگى و شادابى ."(29) با مقايسه اى ميان معناى نام امشاسپندان ( که نام 6 ماه از سالهاى شمسى نيز هست) و کنايات و استعاره هاى اجزاء سفره هفت سين آشکار مى گردد که جز سپنته و اسفند که تنها تکرار واژه است ايندو ارتباط ديگرى با يکديگر ندارند و اين ناشى از مسخ و قلب اين سنت کهن در طى اعصار طولانى است.
به هر روى تنها مى توان گفت که خوان نوروزى که اجزاء آن با عشق چيده شده است ، بر رخسار زيباى محبت و مودت خانوادگى زيبايى طبيعت و رنگ هاى اعجاب آور آن را هم خواهد افزود .
چرا که نوروز جشن طبيعت و جشن نوشدن زندگى است.
هفت سين قرآنی
بسیاری از بزرگان سفارش نموده اند که در هنگام تحویل سال جدید به یاد خدا وند متعال و سپاسگزارنعمتهای بی شماری که به مخلوقاتش ارزانی داشته، باشیم. وچه زبیاست که پای سفره هفت سین به تلاوت قرآن مجید بپردازیم تا سال جدیدی که پیش رو داریم با برکت و الطاف الهی همراه باشد. در ذیل به هفت آیه از کلام الله مجید که با سلام و حرف«س» شروع می شود، اشاره شده که بسیار به جاست در هنگام تحویل سال قرائت شود.
1
ـ سلام قولا من رب رحيم. سوره يس آيه 58
2
ـ سلام على نوح في العالمين. سوره صافات آيه 79
3
ـ سلام على ابراهيم. سوره صافات آيه 108
4
ـ سلام على موسى و هرون. سوره صافات آيه 119
5
ـ سلام على آل ياسين. سوره صافت آيه 129
6
ـ سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين. سوره الزمر آيه 73
7
ـ سلام هي حتى مطلع الفجر. سوره قدر آيه 6

نوروز، در تاريخ و تقويم

جشن و شادي لازمه زندگي هر انسان طبيعي و اميدوار است. گذشته از آن، پرداختن به آغاز سال داراي معنايي است، معنايش آنست كه ما بدانيم سالي از زندگانيمان پايان يافته، سالي در آغاز يافتن است، سالي گذشته و سالي مي آيد از آن كه گذشته ياد كنيم و نيكي ها و بدي هاي خود را بسنجيم و براي آن كه مي آيد برنامه اي گذاريم و نيكي هايي را به انديشه گيريم پيداست كه اين كارها بايد با احساسات نيك و پاكدلانه و نيكخواهانه توام باشد، با شادي و اميدواري همراه بايد باشد.
درباره تاريخچه نوروز تا كنون سخنان فراوان گفته و نوشته اند كه بخشي از آنها افسانه هاي بي پا و كهن و مسخ شده بخشي نيز بيشتر درباره چگونگي برگزاري آيين هاي آن در دوره هايي گوناگون تاريخ کشور ما است و مي توان گفت، هنوز تجزيه و تحليل تاريخي مستند و جستجوي دانشي در انگيزه هاي پيدايش اين عيد بزرگ آریایی انجام نگرفته و ريشه هاي علمي و نجومي آن چنانكه بايد و شايد روشن نگرديده است. بجز ابوريحان بيروني و نويسنده نا معلوم نوروزنامه كمتر كسي درباره بنياد پيدايش نوروز انديشيده و تحقيق كرده است.
اما افسانه ها درباره پيدايش نوروز فراوان است از آن جمله : پرواز جمشيد در هوا، به مظالم نشستن او در نوروز، آغاز گشتن آسمان، تجديد دين، ساختن تخت و تابيدن نور بر آن، گشتن فلك و برج ها، گردونه بلور جمشيد، تخت جمشيد در برابر آفتاب، بر گوساله نشستن جمشيد و از اين گونه مطالب كه اگر هم مبتني بر وقايعي بوده اند همه فراموش و مسخ شده، صورت خرافه و افسانه بر خود گرفته اند
ابوريحان بيروني در كتاب ( التفهيم لاوايل صناعه التنجيم ) در سبب نهادن نوروز مي نويسد نوروز چيست؟ نخستين روز است از ماه حمل، زين جهت روز نو نام كردند زيرا كه پيشاني سال نو است. باز مي نويسد: اعتقاد آریایی ها اندر نوروز نخستين آنست كه اول روزي است از زمانه و بدو فلك آغازيد به گشتن.
اما دركتاب نوروزنامه كه در اواخر سده پنجم هجري تاليف شده درباره منشائ نوروز و تحولات آن اشاره هايي دقيق و سودمند و مهمي آمده است:
نويسنده نوروزنامه مانند آریائیان عهد باستان معتقد است كه در آفرينش حركت خورشيد در بامداد نخستين روز فروردين از اولين درجه برج حمل شروع شد و مي گويد: چون ايزد تبارك و تعالي بدان هنگام كه فرمان فرستاده كه ثبات برگيرد ( يعني خورشيد به حركت در بيايد. ) تا تابش ومنفعت او به همه چيزها برسد، آفتاب از سر حمل برفت وآسمان او را بگردانيد و تاريكي و روشنايي جداگشت و شب و روز پديدار شد و آن آغازي شد بر تاريخ اين جهان را پس از هزار و چهارصد و شصت و يك سال به همان دقيقه و همان روز باز رسيد ... چون آن وقت را دريافتند ملكان عجم از بهر بزرگداشت آفتاب را و از بهر آن كه هر كس اين روز را در نتوانستندي يافت. نشان كردند و اين روز را جشن ساختند و عالميان را خبر دادند تا هنگام آن را بدانند و آن تاريخ را نگاه دارند.
در جاي ديگر مي نويسد: چون كيومرث، اول از ملوك عجم به پادشاهي نشست و خواست كه ايام سال و ماه را نام نهد و تاريخ سازد تا مردمان آن را بدانند بنگريست كه آن روز بامداد آفتاب به اول دقيقه حمل آمد، موبدان را گرد كرد و بفرمود كه تاريخ از اينجا آغاز كنند و موبدان جمع آمدند و تاريخ نهادند.
در همين كتاب در سبب ايجاد نوروز مي نويسد: اما سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چون بدانستند كه آفتاب را دو دور بود: يكي آنكه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانروز، به اول دقيقه حمل باز آيد. ( ليك در سال بعد به همسان وقت و روز كه رفته بود، بدين دقيقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت، همي كم شود.) و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن و ايين آورد، پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا كردند.
باز در جاي ديگر نوشته است از اين تاريخ ( يعني از زمان نهادن تاريخ به دست كيومرث ) هزار و چهارصد سال گذشته بود و آفتاب اول روز به فروردين و به برج نهم آمد ( در پادشاهي هوشنگ و تهمورث ) چون كبيسه نمي كردند، آغاز سال و نوروز تقريبا" در اين مدت نه ماه عقب افتاده بود ) چون از ملك جمشيد چهار صد و بيست و يك سال بگذشت ( 1461=421+1040 ) اين دور ( يعني دور اول از زمان تاريخ گذاري كيومرث ودور دوم از آغاز آفرينش ) تمام شده بود و آفتاب به فروردين خويش به اول حمل باز آمد ... پس در اين روز كه ياد كرديم. جشن ساخت و نوروزش نام نهاد و مردمان را فرمود كه هر سال چون فرودين نو شود، آن روز جشن كنند و آن روز نو دانند تا آن گاه كه دور بزرگ باشد كه نوروز حقيقت بود ( يعني نوروز حقيقي)
به هر حال نظر بيروني و نويسنده نوروزنامه درباره منشاء نوروز چنين است كه آریایی ها عقيده داشته اند كه پس از آفرينش زمين و آسمان و هر چه در آنهاست چندين هزار سال به حال سكون و بي حركت ايستاده بوده اند چون به فرمان اهورامزدا آغاز به حركت كردند، حركت خورشيد در آن هنگام از بامداد نخستين روز ماه فروردين يا روز هرمزد و از نخستين نقطه يا دقيقه يا درجه برج حمل بود ولي در سال بعد كه در آن روز و ساعت حركت كرده نتوانست به آن دقيقه برسد و ناچار آغاز سال از جاي خود تغيير يافت و عقب افتاد و هر سال در درجات برج ها به طور قهقرايي تغيير يافت تا در يك دور طولاني دوباره به همان روز و ساعت كه در آغاز حركت كرده بد باز آمد و و اين مدت 1460 سال طول كشيد و نخستين كسي كه اين روز ( يعني نوروز حقيقي ) را دريافت كيومرث بود و آن را آغاز تاريخ تعيين كرد و دوباره دور دوم از بامداد روز هرمزد، از نخستين درجه برج حمل و روز اول بهار شروع شد.
علت گرديدن آغاز سال در درجه هاي مختلف برج ها و واقع شدن نوروز هاي همه ساله در روزهاي گوناگون به طور قهقرايي اين بود كه چون آریائیان طول سال خورشيدي را 365 روز و 6 ساعت و 12 دقيقه حساب مي كردند، ولي به علت كبيسه نكردن چون با آن آشنايي نداشتند آغاز سال با نقطه اعتدال ربيعي هر چهار سال تقريبا" يك روز فاصله پيدا مي كرد . ناچار لحظه تحويل سال و نوروز يا روز هرمزد و ماه ها در برج ها و فصل ها مي گرديد چنانكه در دوران پادشاهي هوشنگ و تهمورث كه 1040 سال از تاريخ گذاري كيومرث گذشته بود، آغاز فروردين ماه يا نوروز در برج نهم بود و اين محاسبه تا اندازه اي درست است، زيرا در 1040 سال اگر ربع شبانه روز يا 6 ساعت تحويل خورشيد از نقطه اعتدال ربيعي دور افتار باشد، در طول اين مدت مي شود 6240= 6 * 1040 ساعت كه با تقسيم آن به 30 روز ( تعداد روزهاي ماه ) مي شود هشتاد ماه و بيست روز و اگر دقيقه ها محاسبه شود، به هر حال آغاز سال پس از آن مدت در داخل برج نهم قرار مي گيرد.
مي گويند: چون جمشيد در 1040 به پادشاهي رسيد، پس از 421 سال از سلطنت او يعني هنگامي كه 1461 سال از آغاز تاريخ كيومرثي گذشته بود، خورشيد سه باره در همان روز و همان ساعت كه به نقطه اعتدال ربيعي يا جايي كه در روز نخست از آنجا آغاز به گشتن كرده بود بازگشت يعني در نخستين دقايق و ساعت بامداد هرمزد از ماه فروردين قرار گرفت و دور سوم آغاز شد و جمشيد نيز همچون كيومرث آن نوروز حقيقي را دريافت و جشن گرفت.
با علم به اينكه عقايد مربوط به آفرينش و سكون و حركت ستارگان و ماه و خورشيد و زمين و آسمان به آن صورت كه بيان شده اند، جز افسانه هايي بيش نيستند ولي در پرتو آنها چند موضوع براي ما روشن و آشكار مي شود كه چگونه توجه به مسايل نجومي و اختر شماري و ستاره شناسي و محاسبه حركات خورشيد و رصد ستارگان و دقت و ممارست در قضاياي مربوط به هيات و نجوم و گاهشماري از كهن ترين زمان ها در ميان مردمان ما معمول بوده و با دسترسي نداشتن به وسايل دانشي دقيق با رصد هاي ساده و ابتدايي به مسايل مهمي در گاهشماري پي برده بودند كه با اندازه گيري هاي زمان ما از لحاظ محاسبه طول سال خورشيدي حقيقي و تعيين محل و موقع دقيق آن در برج ها چندان تفاوت فاحشي پيدا نمي كند.
اما درباره داستان ها و افسانه هايي كه در منشاء ايجاد و نسبت دادن آن به جمشيد به پادشاه دوره هاي اساطيري ، بايد در نظر گرفت كه بدون شك در ذهن و خاطره مردم ما برخي پيشامدهاي تاريخي مهم وجود داشته است كه بر اثر گذشت زمان رنگ باخته و به صورت افسانه در آمده بوده است و بايد در علل به وجود آمدن آنها دقت و امعان نظر كرد و از لابه لاي آنها، حقايق تاريخي را بيرون كشيد و در پيرامون آنها انديشه به كار تا بشود به نتايج سودمند رسيد.
در اينجا لازم است يادآوري كنيم كه هر افسانه اي از چهار پايه به وجود مي آيد و شكل مي گيرد:
نخست، پيشامد و رخداد تاريخي بزرگ و مهمي كه نظر به اهميتش خاطره اش در ذهن مردم باقي مي ماند و سپس با گذشت زمان شكل افسانه به خود مي گيرد و شاخ و برگ هاي گوناگون مي يابد.
دوم: كساني كه در پديد آوردن و پيدايش آن پيشامدها دست اندر كار بوده اند.
سوم : مكاني كه اين پيشامدها در آن به وقوع پيوسته است.
چهارم: زماني كه داستان در آن رخ داده است.
سه پايه آخر همواره در معرض دگرگوني و جابه جا شدن و شكل عوض كردن است و چه بسا داستاني از كساني به كسان ديگر نسبت داده مي شود يا از مكاني ديگر نقل مي شود يا از نظر زمان پس و پيش برده مي شود ولي آنچه همواره ثابت مي ماند، هسته اصلي و مبناي پديد آمدن پيشامد است كه البته با شاخ و برگ هايي آرايش مي يابد و اگر آنها را از پيرامون آنها بپيراييم و افزوده ها را از دور هسته اصلي دور گردانيم بي گمان به حقيقتي خواهيم رسيد.
اكنون اگر با اين نظر در داستان هاي مربوط به جمشيد و نوروز بنگريم و آنها را تجزيه و تحليل نماييم، نتيجه هاي زير به دست خواهد آمد كه : بيگمان خاطره اي از علت بناي كاخ ها وايوان ها و تالارهاي تخت جمشيد در آن صفه در دامنه كوه رحمت در ذهن مردم ما باز مانده بوده مي دانسته اند كه ميان بنياد اين معبد عظيم يا شهر آيين با برگزاري آيين نوروز که جنبه كاملا" ملي و ديني و نجومي داشته ونيز گرد آمدن درباريان و بزرگان کشور ما و كشورهاي گوناگون در اين محل مقدس ارتباطي وجود داشته و نيز خاطره هايي از مراسم تحويل خورشيد به برج حمل و رصد و تابيدن نخستين پرتو خورشيد در بامداد نخستين روز تابستان بزرگ و فرارسيدن سال نو اجرا مي گرديده است به يادها باز مانده بوده است. بدينسان با برقراري ارتباط ميان ساختن و پديد آوردن تخت جمشيد براي اجراي برخي مراسم و انجام دادن برخي محاسبات نجومي و رصد و اندازگيري هاي مربوط به وضع خورشيد درنوروز و مهرگان و برگزاري جشن ها و ايين هاي مخصوص به اين مناسبت ها و مربوط ساختن آن با واژه تخت و تابيدن خورشيد بر آن و نوروز گرفتن آن روز، همه روشن مي سازد كه اين داستان ها چگونه به وجود آمده اند و از كجا ريشه گرفته اند.
اما بايد پيشا پيش بدانيم كه نوروز يك عيد و جشن كهنسال و بسيار باستاني است كه از نياكان آريايي ما ،بما رسيده ومسلما" پيش از زردشت نيز اين جشن برگزار مي شده است و شايد بتوان گفت كه آيين نوروز از سده هاي سيزدهم و چهاردهم پيش از ميلاد و حتي اوايل هزاره دوم پيش از ميلاد مرسوم بوده است. پس با اين پيشينه روشن مي گردد كه نوروز آن چنان كه پنداشته مي شود كه جشن ديني زردشتي نيست بلكه مربوط به زمان ( پوريو تكيشان ) ( پيش دينان ) بوده است از اين رو در اوستا نامي از نوروز برده نشده است ولي پس از اشاعه دين زردشتي در ايران و برقراري سال شماري و گاهشماري اوستايي در ايران زمين و تطبيق دادن ماه هاي هخامنشي و اوستايي با يكديگر جشن فروردگان كه عيد مردگان بود در پايان سال و دهه آخر ماه اسفندارمذ اوستايي برگزار مي دش، با جشن نوروز كه در آغاز ماه ( آدوكنيش) هخامنشي توام شده كم كم رنگ و بوي زردشتي به خود گرفت و به همين علت است كه تنها در برخي از كتاب هاي ديني دوران ساساني از اين جشن و برخي آداب مذهبي مربوط به آن ياد مي شده و در دين زردشتي به چنين جشن بزرگ و دير سال كمتر پرداخته شده است.
اما محاسبات بيروني و به تبع او نويسنده نوروز نامه با توجه به مبدا دور تاريخ گذاري كيومرث و با در نظر گرفتن طول سال خورشيدي كه مي گويند ايرانيان آن را 365 شبانه روز و 6 ساعت 12 دقيقه حساب مي كردند و با توجه به كبيسه نكردن سال ها در حال متعارف كاملا" درست است. يعني اگر در هر سال خورشيدي 6 ساعت از نقطه اعتدال ربيعي فاصله بگيرد، در يكصد سال 600 ساعت يعني بيست و پنج شبانه روز و در هر هزار سال 250 شبانه روز تفاوت پيدا خواهد كرد و اگر بخواهيم بدانيم 365 روز را در چه مدت پر خواهد كرد بايد براي اين كار تناسبي ببنديم و بگوييم در هر هزار سال 250 روز در چند سال 365 روز پاسخ خواهد شد :
سال 1460=250:365*1000 و اگر دقيقه ها را نيز محاسبه كنيم، آغاز دور بعد در داخل 1461 سال خواهد افتاد و اين همان رقمي است كه در نوروز نامه بدان اشاره شده و نوشته است: ( آن آغازي شد مر تاريخ اين جهان را و پس از هزار وچهارصد و شصت و يك سال به همان دقيقه و همان روز باز رسيد. چون آن وقت را دريافتند ملكان عجم از بهر بزرگداشت آفتاب و از بهر آنكه هر كس اين روز را در نتوانستندي يافت ، نشان كردند و اين روز را جشن ساختند و عالميان را خبر دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاريخ نگاه دارند.
نويسنده نوروزنامه فرارسيدن نوروزهاي همه ساله را به نقطه اعتدال ربيعي و تحويل هاي سال هاي عادي را در ساعات و دقايق مختلف از شبانه روز را دور كوچك مي نامد ولي حركت خورشيد را در برج هاي دوازده گانه و دوباره بازگشتن آن به جاي خود كه به حساب او 1461 سال طول مي كشيده است دور بزرگ نام مي دهد و فرقي ميان نوروز آغاز دور بزرگ و نوروز سال هاي معمولي مي گذارد و آن را نوروز حقيقت مي خواند كه روزي بسيار بزرگ و مقدس و مهم بوده و بنابر مفاد افسانه ها و داستان ها كيومرث و جمشيد و گشتاسب نيز همين نوروز ها را درك كرده بودند و درباره پرتو خورشيد چنين نوروزي است كه بيروني نوشته ( فرخنده ترين ساعات آن ساعات آفتاب است كه صبح نوروز فجر سپيد به منتها نزديكي خود مي رسد و مردم به نظر كردن آن تبريك مي جويند.
اكنون هنگام آن رسيده است كه بدانيم يك چنين نوروزي با اين خصوصيات يعني سالي كه حلول خورشيد به نقطه اعتدال ربيعي و نخستين دقيقه برج حمل در سر ساعت 6 بامداد نخستين روز ماه فروردين يا برابر هخامنشي ان ( ادوكنيش ) انجام گرفت تنها در سال 487 پيش از ميلاد به افق تخت جمشيد مي توانست اتفاق بيفتد و بس، زيرا با محاسبات دقيق قهقرايي و جدول هايي كه دانشمندان هيات و نجومي فراهم آورده اند معلوم مي شود كه در سال 487 پيش از ميلاد تحويل سال در روز 28 مارس به افق گرينويچ ساعت 2 و 39 دقيقه از نيمه شب گذشته و به افق تخت جمشيد كه حدود 3 ساعت و 21 دقيقه با آن فرق دارد، در سر ساعت 6 بامداد نخستين روز ماه ( ادوكنيش ) هخامنشي يا روز هرمزد فروردين ماه اوستايي اتفاق افتاده است. پس معلوم مي شود كه نوروز سال 487 پيش از ميلاد يكي از آن نوروزهاي حقيقي بوده كه كيومرث و جمشيد و گشتاسب آن را درك كرده بودند و داريوش نيز با محاسباتي كه دانشمندان و مغان آن زمان محاسبه كرده بودند در اين سال در تخت جمشيد كه از سي سال پيش براي تدارك چنين جشني ساخته شده بود دو سال مانده به پايان پادشاهي او انجام گرفته است و بدين سان پس از سالها و سده ها نوروز را در محل و موقع خود ثابت نگاه داشتند و از آن پس با معمول كردن كبيسه هاي يكصد و بيست ساله به انجام رسانيدند.
خوشبختانه وجود دوره هاي كبيسه هاي يكصد و بيست ساله، خود دليل بسيار متقن بر برگزاري نوروز در سال 487 پيش از ميلاد مي باشد زيرا ما چون كبيسه هاي دوران ساساني و شماره و ترتيب آنها را از تاريخ نمي دانيم با محاسبه قهقرايي ميتوانيم مبدا و سال برقراري اين گونه كبيسه گيري را بدست بياوريم كه همان سال 487پيش از ميلاد مي شود.

نوروز در گستره جغرافيا

در فرهنگ و سنن هر قوم و ملتي، روزهايي وجود دارد كه ريشه تاريخي وفرهنگي داشته و جلوه اي از باورهايي است كه حتي تا مقدسات ديني و مذهبي آنها پيش رفته و هويت فرهنگي و تاريخي آن جامعه را به نمايش گذاشته است.
يكي از اين روزها مربوط به سال نو خورشيدي مي باشد كه يكي از شايعترين آيين هاي جهاني است و كمتر تمدني را خواهيم يافت تا از آن تهي باشد، هر قومي بر اساس تاريخ و فرهنگ و مذهب خود آغاز سال نو را در قالب برپايي مراسم و جشن هاي ملي ومذهبي پاس مي دارد.
عيدنوروز و جشن هاي سال نوري ما ايرانيان با برخورداري از يك فرهنگ و تاريخ اصيل و طولاني و همچنين مصادف بودن آن با حيات هستي و جان گرفتن مجدد زمين ، از امتياز خاصي برخوردار بوده و آن را از اعياد مربوط به سال نوي اقوام و ملل ديگر متمايز ساخته است و آيين باستاني آن فراتر از تجديد خاطره ي يك تمدن مي باشد بلكه حلقه پيوند گذشته و حال و آينده است به اين سبب است كه پس از ظهور اسلام در اين سرزمين فضيلت بيشتر مي يابد و در بزرگداشت آيين و مراسم آن تاكيد ورزيده مي شود.
گفته شده است آفرينش و هبوط آدم به زمين و همچنين بعثت پيامبر اكرم ( ص ) و خلافت حضرت علي ( علیه السلام ) نيز در اين روز آغاز گشت و ايرانيان باستان نيز عقيده داشتند كه با حيات طبيعت روح رفتگانشان باز مي گردد و چند روزي در سراي دنيويشان با بستگانشان مي گذرانند.
مجموعه اين عوامل باعث گرديد كه علي رغم گذر ساليان بسيار و سير پر فراز و نشيب تاريخ، نوروز همچنان پايدار واستوار بماند ونه تنها در ايران بلكه هر آنجايي كه فرهنگ تمدن كهن ايران اثري دارد و جاي جاي اين كره خاكي حتي يك ايراني وجود دارد اين روز را پاس داشته و اين رسم ديرينه را شادمانه جشن گيرند و خداوند متعال را به خاطر نعماتش شكر گويند.

نوروز در ايران

برگ برگ صفحات تاريخ اين قوم گواهي مي دهد نوروز باستاني همواره كهن ترين سنت قوم ايراني و عزيزترين روز سال نزد ايرانيان بوده است. نوروز برجاي مانده از روزگاري است كه جز با كمك خيال واوهام و جز به مدد افسانه و اسطوره راهي به آن ديار نيست. در گردونه ي سالانه ي تكرار تكرار تنها نوروز يك تنوع روحي و يك انبساز رواني است، خاصه ي قوم ايراني كه دوام خويش را در فراز و نشيب تاريخ مديون اين سنت ديرينه و خردمندانه است.
با طلوع اسلام در اين سرزمين نوروز زيباتر گرديد و بزرگترين حادثه تاريخ اسلام به خصوص تشيع يعني اعلام و لايت علي ( علیه السلام ) در روز غدير خم از سوي پيامبر اكرم ( ص ) در نخستين روز بهار مصادف با نوروز باستاني بوده است. تشيع از همان ابتدا كه با فرهنگ ايرانيان عجين گشت، هيچگاه به نوروز بي مهري نكرد و آن را مورد تقدير قرار داده چرا كه هر جزئي از آيين نوروز نمادي از ستايش زيبايي و اخلاق انساني و مهر و دوستي است.
نوروز در ايران اگر چه يك سنت ملي و برآمده از روزگاران بسيار دور است در عين حال با حال و هوايي معنوي و روحاني عجين است.

نوروز در جمهوري آذربايجان

يكي از جشن هاي بزرگ مردم آذربايجان نوروز است . عيد نوروز سال ها پيش از ميلاد در آذربايجان برگزار مي شده و مردم برخي از احساسات بشر دوستانه و جهان بيني خود را با اين جشنواره مربوط مي دانند زيرا در اوستا كتاب مقدس زرتشتيان نوروز به منزله جشن ستايش رفاه مقدسات محسوب مي شود و گفته مي شود كه نوروز عيد فراواني كشت و سرآغاز تندرستي و بركت و وفور است.
در جمهوري آذربايجان در خصوص پيدايش جشن نوروز اسطوره ها و افسانه هاي گوناگوني نقل شده است . مثلا" در روايتي در خصوص نوروز آمده است، سياوش پسر كيكاووس به كشور افراسياب سفر مي كند افراسياب از وي به نحو قابل توجهي پذيرايي مي كند و حتي دخترش را به عقد وي در مي آورد و سياوش به ياد سفرش از ديار افراسياب ديوار بخارا را بنا مي كند. ولي دشمنان كه از اين امر ناخر سند بوده اند ميان سياوش و افراسياب را بر هم زده به طوري كه افراسياب تصميم به قتل سياوش مي گيرد و پس از هلاكت سياوش دستور مي دهد جناره اش را روي كنگره هاي ديوار بخارا قرار دهند. آتش پرستان جسد وي را برداشته و در قدمتگاه دروازه شرقي دفن مي كنند و مرثيه هاي بسياري در وصف سياوش و مرگش سرودند به طوري كه اين مرثيه ها بين مردم گسترش يافت و در همين سياوش مرثيه ها روز دفن سياوش را آتش پرستان نوروز ناميدند.
مردم جمهوري آذربايجان به واسطه اعتقادات شديد به آيين و مراسم نوروز براي با شكوه تر انجام شدن جشن نوروز براي اين مراسم تدارك ويژه اي مي بينند از قبيل سرودن ترانه ها پيش از نوروز تدارك بساط شادي ايام نوروز- تهيه لوازم و مواد مورد نياز سفره نوروز تهيه چيستان هاي نوروزي ستايش و نفرين هاي نوروزي پند و امثال نوروزي اعتقادات نوروزي عادات نوروزي تماشاي نوروزي آزردني هاي نوروزي انجام آيين و مراسم نوروزي
درميان مردم آذربايجان رسم بر اين است پيش از رسيدن نوروز پوشاك نو خريده به خانه و حياط سر و سامان داده فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز مي روند، در رابطه با عيد نوروز جاي مهمي به اعتقادات و فال ها داده مي شود به طوري كه در شب چهارشنبه سوري دختران نو رسيده در ته دل فالي گرفته و و مخفيانه پشت درنيمه باز به انتظار ايستاده و اگر در اين هنگام حرف خوب وموافقي بشنوند آرزويشان برآورده شده و اگر حرف نامناسبي مي شنيدند نيتشان علمي نمي گشته است.بنابر اين برمبناي آيين عيد مردم از بد گويي و حرف نامناسب دوري مي جويند.
در ميان عادات نوروزي مراسم خاطره انگيزي همچون ارسال خوان سمنو، انداختن كلاه پوستين به درها آويزان كردن كيسه و توبره از سوراخ بام در شب عيد و درخواست تحفه عيد در اين سرزمين موسوم است.

نوروز در قزاقستان

مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاري مي دانند و بر اين باورند كه در اين روز ستاره هاي آسماني به نقطه ابتدايي مي رسند و همه جا تازه مي شود و روي زمين شادماني بر قرارمي شود. همچنين قزاق ها معتقدند كه نوروز آغاز سال است و در ميان آنان عبارات زيبايي درباره ي نوروز وجود دارد . نوروز روزي است كه يك سال منتظرش بوده اند نوروز روزي است كه خير بر زمين فرود آمده و بالاخره نوروز روزي است كه سنگ نيلگون سمرقند آب مي شود:
در شب سال تحويل تا شب قزير صاحبخانه دو عدد شمع در بالاي خانه اش روشن مي كند وخانه اش را خانه تكاني كرده و چون مردم قزاق عقيده بر اين دارند كه تميز بودن خانه در آغاز سال نو باعث مي شود افراد آن خانه دچار بيماري و بدبختي نشوند آنان بر اين مساله ايمان دارند و آن را هر ساله رعايت مي كنند.
در شب نوروز دختران روستايي قزاق با آخرين گوشت باقيمانده از گوشت اسب كه سوقيم نام دارد غذايي به نام اويقي آشار همراه با آويز مي پزند و از جوان هايي كه دوستشان دارند پذيرايي مي كنند . آنان نيز در قبال آن به دختران آينه و شانه و عظر هديه مي كنند كه آن را سلت اتكيتر مي نامند و به معني علاقه آور مي باشد.
در عيد نوروز جوانان يك اسب سركش را زين كرده و عروسكي كه ساخته دست خودشان است با آويز زنگوله اي به گردنش درساعت سه صبح كه ساعتي معين از شب قزير است رها نموده تا از اين طريف مردم را بيدار نمايند. عروسك در حقيقت نمادي از سال نو است كه آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام مي كند.
نوروز براي قزاق ها بسيار مقدس بوده و اگر در اين روز باران يا برف ببارد آن را به فال نيك گرفته و معتقدند سال خوبي پيش رو خواهند داشت. در عيد نوروز مردم لباس نو و سفيد به تن مي كنند كه نشانه شادماني است. ديد و بازديد اقوام دراين ايام با زدن شانه ها به يكديگر از آيين و رسوم مردم قزاق در ايام عيد نوروز مي باشد، همچنين پختن غذايي به نام نوروز گوژه ( كوژه = آش ) كه تهيه آن به معني خداحافظ با زمستان و غذاهاي زمستاني است و از هفت نوع ماده غذايي تهيه مي شود در اين ايام جزو آيين و رسوم اين سرزمين مي باشد.
مسابقات معروفي نيز در ايام نوروز در قزاقستان برگزار مي شود كه از مهمترين آنان مي توان به ( قول توزاق) اشاره نمود كه بين گروههاي مرد و زن برگزار مي شود. اگر برنده زن ها باشند قزاق ها معتقدند آن سال خوب و پربركتي است اگر مردها پيروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از ديگر مسابقات مي توان به كوكپار برداشتن بز از مكاني مشخص توسط سواران، آودار يسپاق، قيزقوو و آلتي باقان اشاره نمود.
در عصر نوروز نيز مسابقه آيتيس آغاز مي شود كه مسابقه شعر و شاعري است.

نوروز در تاجيكستان

عيد نوروز براي مردم تاجيكستان بخصوص بدخشانيان تاجيكستان عيد ملي اجداد است و از آن به عنوان رمز دوستي و زنده شدن كل موجودات ياد مي كنند و به اسم خيدير ايام يعني عيد بزرگ معروف است.
مردم تاجيكستان بخصوص بدخشانيان تاجيك در ايام عيد نوروز خانه را پاك كرده و به اصطلاح خانه تكاني مي كنند، همچنين ظروف خانه را كاملا" شسته و تميز مي كنند تا گردي از سال كهنه باقي نماند و برابر رسم ديرينه نوروز قبل از شروع عيد نوروز بانوي خانه وقتي كه خورشيد به اندازه يك سر نيزه بالا آمد دو جارو را كه سرخ رنگ است و در فصل پاييز از كوه جمع آوري كرده اند و تا جشن نوروز نگاه داشته اند در جلوي خانه راست مي گذارند. چون رنگ سرخ براي اين مردم رمز نيكي و پيروزي و بركت است. پس از طلوع كامل خورشيد هر خانواده اي سعي دارد هر چه زودتر وسايل خانه را ب بيرون آورده و يك پارچه قرمز را بالاي سردر ورودي خانه بياويزد كه اين معني همان رمز نيكي و خوشي ايام سال را در داخل خانه مرتب چيده و با باز كردن در و پنجره به نوعي هواي نوروزي و بهاري را كه معتقدند حامل بركت وشادي است وارد خانه نمايد.
در اين سرزمين پختن شيريني مخصوص و غذاهاي متنوع جزء رسم و رسوم اين ايام است، همچنين برگزاري مسابقاتي از قبيل، تاب بازي، تخم مرغ بازي، كبك جنگي، خروس جنگي، بزكشي، كشتي محلي نيز در اين ايام به شادي آن مي افزايدو يكي از غذاهاي معروف اين ايام باج نام دارد در اين غذا كله پاچه گوسفند را با گندم پخته و ديگران را با آن مهمان مي كنند.

نوروز در تركمنستان

در كشور تركمنستان طبق رسم قديم و جديد دوبار در سال جشن نو گرفته مي شود. يكي از اين جشن ها با استناد به تقويم ميلادي كه به تاييد سازمان ملل رسيده به عنوان جشن بين المللي ( سال نو ) شناخته مي شود و ديگري برگزاري عيد نوروز به نشانه ي احياي دوباره ي آداب و رسوم ديرينه مردمتركمنستان است.
مردم تركمنستان عقيده دارند زماني كه جمشيد به عنوان چهارمين پادشاه پيشداديان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز ناميدند.
مردم تركمنستان دراين ايام با پختن غذاهاي معروف نوروزي مانند : نوروز كجه، نوروز بامه، سمني ( سمنو) و اجراي بازي هاي مختلف توسط جوانان تركمن حال وهواي ديگري به اين جشن و شادي مي دهند.
در ايام نوروز مسابقات مختلفي در تركمنستان برگزار مي شود كه مي توان به مسابقات اسب دواني، كشتي، پرش براي گرفتن دستمال از بلندي، خروس جنگي، شاخ زني ميش ها، شطرنج بازي، مهره بازي، تاب بازي اشاره نمود.
ديد و بازديد در ايام نوروز در ميان مردم تركمن از جايگاه و منزلت خاصي برخوردار مي باشد.

نوروز در قرقيزستان

عيد نوروز در قرقيزستان تنها يك روز آن هم در روز اول يا دوم فروردين ماه است كه به 29 روز يا 30 روز بودن اسفند بستگي دارد. اگر اسفند 29 روز باشد اول فروردين و اگر 30 روز باشد در روز دوم فروردين برگزار مي شود. تا قبل از فروپاشي شوروي سابق اين مراسم به دست فراموشي سپرده شده بود ولي پس از فروپاشي دوباره حيات يافت و هر ساله با شكوهتر از سال قبل برگزار مي شود.
مراسم جشن اين روز را در شهرا دولت تدارك مي بيند و در روستاها بزرگان و ريش سفيدان در برگزاري آن دخالت دارند. در شهرها در ميادين بزرگ و در روستاها در بيابان هاي اطراف اين جشن برگزار مي شود.
در قرقيزستان در اين روز پختن غذاهاي معروف قرقيزي مثل ( بش بارماق ) مانته برسك و كاتما مرسوم است كه به صورت رايگان بين حاضران در جشن توزيع مي شود.
در قرقيزستان در اين روز علاوه بر جشن برگزاري يكسري مسابقات از قبيل سواركاري و غيره نيز مرسوم است و به نحو چشمگيري در اين روز مسابقات دنبال مي شود و جوايز ارزنده اي به نفرات برتر داده مي شود.

نوروز در پاكستان

در پاكستان نوروز را عالم افروز يعني روز تازه رسيده كه با ورود خود جهان را روشن و درخشان مي كند مي نامند.
در ميان مردم اين سرزمين تقويم و روز شمار و يا سالنماي نوروز از اهميت خاصي برخوردار است . بدين جهت گروه ها و دسته هاي مختلف ديني و اجتماعي در صفحات اول تقويم هاي خود به تفسير و توضيح نوروز و ارزش و اهميت آن مي پردازند و اين تقويم را در پاكستان ( جنتري ) مي نامند.
از آداب و رسوم عيد نوروز در ميان مردم پاكستان مي توان به خانه تكاني و يا به عبارتي پاكيزه كردن خانه و كاشانه و پوشيدن لباس و تهيه نمودن انواع شيريي مثل ( لدو ) گلاب حامن، رس ملائي ، كيك ، برفي ، شكرپاره، كريم رول، سوهن حلوا، و همچنين پختن غذاهاي معروف اين ايام و عيدي دادن و گرفتن و ديد و بازديد اقوام اشاره نمود.
در ايام نوروز مردم پاكستان از گفتار نا مناسب پرهيز نموده و با نواختن و نوازش يكديگر با احترام و اخلاص يكديگر را نام مي برند. همچنين سرودن اشعار نوروزي به زبان هاي اردو، دري و عربي در اين ايام مرسوم است كه بيشتر در قالب قصيده و غزل بيان مي شود.
پاكستاني ها بر اين باورند كه مقصد نوروز، اميدواري و در امن و صلح و آشتي نگهداشتن جهان اسلام و عالم انسانيت است تا آنجا كه آزادي و آزادگي، خوشبختي و كاميابي، محبت و دوستي و برادري و برابري همچون بوي خوش گلهاي بهاري در دل و جان مردمان جايگزين مي گردد.

نوروز در افغانستان

نوروز در افغانستان يا به عبارتي در بلخ و مركز آن مزار شريف هنوز به همان فر و شكوه پيشين بركزار مي شود. در روزهاي اول سال همه دشت هاي بلخ وديوار و پشت بام هاي گلي آن پر از گل سرخ مي شود گويي بلخ سبدي از گل سرخ است يا به عبارتي مانند اجاق بزرگي كه در آن لاله مي سوزد اين گل فقط در بلخ به وفور و كثرت مي رويد و از اين رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به يك معني به كار مي رود. در اولين روز عيد نوروز علم مبارك علي ( علیه السلام ) با مراسم خاص و با شكوهي در صبح آن روز برافراشته مي شود. با افراشته شدن آن جشن نوروز نيز رسما" آغاز مي شود و تا چهل شبانه روز ادامه مي يابد و در اين چهل شبانه روز حاجتمندان و بيماران براي شفا در پاي اين علم مقدس به چله مي نشينند. گفته شده بسياري از بيماران لاعلاج در زير همين علم شفا يافته اند. مردم اين سرزمين بر اين باورند كه اگر بر افراشته شدن علم به آرامي و بدون لرزش و توقف از زمين بلند شود سالي كه در پيش است نيكو و ميمون است. از آيين و رسم نوروزي در سرزمين بلخ مي توان به شستشوي فرش هاي خانه و زدودن گرد و غبار پيش از آمدن نوروز و انجام مسابقات مختلف از قبيل بزكشي، شتر جنگي، شتر سواري، قوچ جنگي و كشتي خاص اين منطقه اشاره نمود. نوروز در تركيه عثمانيان يا مردم تركيه امروز عيد نوروز را به عنوان يكي از معدود ايام جشن مي گرفتند. در اين روز حكيم باشي معجون مخصوصي كه ( نوروزيه ) ناميده مي شد جهت پادشاهان و درباريان تهيه مي نمود كه گفته شده است اين معجون از چهل نوع ماده مخصوص تهيه مي شده است كه شفابخش بسياري از بيماري ها و دردها بوده و باعث افزايش قدرت بدني مي شده است. مردم اين سرزمين نوروز را آغاز بهار طبيعت و شروع تجديد حيات و طراوت در جهان و برخي روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت و برخي عامل اتحاد و همبستگي و حتي آن را سالروز تولد حضرت علي ( علیه السلام ) و تعيين ايشان به خلافت و سالروز ازدواج ايشان با حضرت فاطمه ( سلام الله علیها ) دانسته اند . قابل ذكر است نوروز تا نخستين سال هاي جمهوريت در ميان تركان پايدار ماند و سپس رفته رفته اهميت پيشين خود را از دست داد و فقط در پاره اي از مناطق شمال رسم وآيين نوروز موجوديت خود را حفظ كرده است.

چراغ راه

الف ـ نوروز از ديدگاه امام خمينى رحمت ‏الله علیه
نوروزِ تكامل
همين‏طور كه سال، تجديد مى‏شود، بايد تجديدى هم در اشخاص، يك تحول هم در ارواح و اشخاص پيدا بشود... اميدوارم كه اين سال نو، يك سال فرح و انبساطى براى ملت باشد. همه چيز نو بشود؛ اخلاق نو بشود. اعمال، نو بشود.
اين تقليب قلوب كه قلب‏ها از آمال دنيوى و از چيزهايى كه در طبيعت است بريده شود و به حق تعالى پيوسته بشود و بصيرت‏ها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسيله بصيرت بفهمند، در ملت ما بحمداللّه تا حدود چشم‏گيرى حاصل شده است.
مبارك باشد اين روز جديد و اين سال نو بر همه كسانى كه قدرت ايمانشان به رشد رسيده است و اميد است به حدّ اعلاى رشد برسد.
سالى دور از تجمل‏پرستى
آن روزى كه دولت ما توجه به «كاخ» پيدا كرد، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم.
زدن رنگ خدايى به كارها
... و من اميدوارم كه ملت ايران و همه مسلمانان دنيا يك تحوّلى پيدا كنند در اين سال نو كه براى خدا كار كنند؛ براى سلطه خودشان نباشد، براى پيروزى خودشان نباشد، براى هواهاى نفسانى نباشد. و خداوند ان‏شاءاللّه همه را توفيق بدهد كه در راه خداى تبارك و تعالى مجاهدت كنند و ان‏شاءاللّه اين روز بر همه مبارك باشد و خداوند همه مسلمين را با هم متفق كند در مقابل كفر جهانى.
ب ـ نوروز از ديدگاه مقام معظم رهبرى
اتفاقى نو از جانب انسان
آن روزى كه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، اميرالمؤمنين على عليه‏السلام را به خلافت منصوب كرد، آن روز، نوروز بود. يا در روايت ديگر، آن روزى كه دجّال در آخرالزمان، به دست حضرت مهدى (ارواحنا فداه) به قتل برسد، آن روز، نوروز است. يا حتى در بعضى از روايات آمده، آن روزى كه آدم هبوط كرد، آن روز، نوروز بود. نوروز، يعنى روزى نو در تاريخ بشر و حالتى نو در زندگى انسان‏ها... نوروز، يعنى روزى كه شما با عمل خودتان، با حادثه‏اى كه اتفاق مى‏افتد، آن را نو مى‏كنيد... نوروز به حسب طبيعت، نوروز است؛ جنبه انسانى قضيه هم به دست ماست كه آن را نوروز كنيم.
اهتمام‏ورزى براى تحول
تحويل هر سال جديد شمسى ـ كه با نوعى تحول در عالم طبيعت مصادف مى‏باشد ـ فرصتى است تا انسان به تحول درونى و اصلاح امور روحى و معنوى و فكرى و مادى خود بپردازد. اين دعاى شريفى كه به ما تعليم داده‏اند، تا در آغاز سال بخوانيم، درس همين تحول است. در اين دعا، از خداى متعال درخواست مى‏كنيم كه در حال و وضعيت روحى و نفسانى ما، تحول و دگرگونى مباركى را ايجاد كند. ايجاد تحول كار خداست؛ امّا ما موظفيم كه براى اين تحول در درون و در زندگى خود و در جهان، اقدام و تلاش كنيم و همت بگماريم.
...
نوروز، يعنى روز نو. در روايات ما - بخصوص همان روايت معروف «معلى‌بن‌خنيس» - به اين نكته توجه شده است. معلى‌بن‌خنيس كه يكى از روات برجسته‌ى اصحاب است و به نظر ما «ثقه» است، جزو شخصيتهاى برجسته و صاحب راز خاندان پيغمبر محسوب مى‌شود. او در كنار امام صادق عليه الصلاة والسلام زندگى خود را گذرانده و بعد هم به شهادت رسيده است. معلى‌بن‌خنيس - با اين خصوصيات - خدمت حضرت مى‌رود؛ اتفاقا روز «نوروز» بوده است - در تعبيرات عربى، «نوروز» را تعريب مى‌كنند و «نيروز» مى‌گويند حضرت به او مى‌فرمايند : «أتدرى ما النيروز؟» آيا مى‌دانى نوروز چيست؟
بعضى خيال مى‌كنند كه حضرت در اين روايت، تاريخ بيان كرده است! كه در اين روز، هبوط آدم اتفاق افتاد، قضيه‌ى نوح اتفاق افتاد، ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام اتفاق افتاد و چه و چه. برداشت من از اين روايت، اين نيست. من اين طور مى‌فهمم كه حضرت، «روز نو» را معنا مى‌كنند. منظور اين است: امروز را كه مردم، «نوروز» گذاشته‌اند، يعنى روز نو! روز نو يعنى چه؟ همه‌ى روزهاى خدا مثل هم است؛ كدام روز مى‌تواند «نو» باشد؟
شرط دارد. روزى كه در آن اتفاق بزرگى افتاده باشد، نوروز است. روزى كه شما در آن بتوانيد اتفاق بزرگى را محقق كنيد، نوروز است. بعد، خود حضرت مثال مى‌زنند و مى‌فرمايند: آن روزى كه جناب آدم و حوا، پا بر روى زمين گذاشتند، نوروز بود؛ براى بنى آدم و نوع بشر، روز نويى بود. روزى كه حضرت نوح - بعد از توفان عالمگير - كشتى خود را به ساحل نجات رساند، «نوروز» است؛ روز نويى است و داستان تازه‌اى در زندگى بشر آغاز شده است. روزى كه قرآن بر پيغمبر نازل شد، روز نويى براى بشريت است - حقيقت قضيه همين است؛ روزى كه قرآن براى بشر نازل مى‌شود، مقطعى در تاريخ است كه براى انسانها روز نو است - روزى هم كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام به ولايت انتخاب شد، روز نو است... (30)
...
من مايلم جوانان عزيز، بخصوص فرزانگان، به اين مطلب، درست توجه كنند كه اسلام در برخورد با پديده‌هايى كه از كشورها و از ملتهاى ديگر، يا از دوره‌هاى قبل به آن رسيده است، يك برخورد حكمت‌آميز و همراه با دقت و نگاهى همه‌جانبه دارد. هر چيزى كه قابل اين است تا محتواى صحيح پيدا كند، اسلام آن را مى‌گيرد، به آن جهت و محتواى صحيح مى‌دهد و در دسترس مردم مى‌گذارد. مثلا بعضى از همين مراسم حج، مثل طواف، سعى و قربانى كردن، از قبل از اسلام بود. اسلام، اين مراسم را گرفت، محتواى شرك‌آلود، مادى و غلط را از آن خارج كرد و محتواى توحيدى به آن داد؛ آن را درك كرد و به صورت يك درس، به مردم برگرداند. كار خيلى عجيب و مهمى است. در باب عيد نوروز و مراسم سنتى قديمى هم همين‌طور؛ اسلام، عيد نوروز را گرفت، محتواى انسانى و اسلامى و معنوى به آن داد و به مردم برگرداند. اول سال تحويل، شما به دستور اسلام با خدا رابطه برقرار مى‌كنيد و مى‌گوييد: «يا مقلب القلوب و الابصار. يا مدبر الليل والنهار. يا محول الحول و الاحوال»؛ اى كسى كه گردش زمين و آسمان، گردش دلها و چشمها و گردش روزگاران به دست توست، اين گردش قراردادى سال را هم براى ما با بركت و مبارك قرار بده؛ «حول حالنا الى احسن الحال».
ببينيد، نوروز و تحويل سال - رفتن از يك سال به سال ديگر - يك محتواى معنوى پيدا كرد. مردم را توصيه مى‌كند: «اغتسل و البس و انظف ثيابك»؛ غسل كنيد، خود را شستشو دهيد و تميزترين لباسها را - البته صحبتى از لباس نو نيست؛ صحبت از لباس تميز است - بپوشيد، به ديدن يكديگر برويد؛ صله‌ى رحم كنيد، دلهايتان را شاد كنيد، به خودتان اميد بدهيد و با رويش طبيعت، يك رويش معنوى در دل خودتان به وجود آوريد. برخورد با عيد نوروز اين است؛ لذا ما ايرانيها عيد نوروز را دوست مى‌داريم و آن را جشن مى‌گيريم. اما جشن ما يك جشن سالم است. اسلام با هر كدام از مراسم قديمى كه برخورد مى‌كند، اين‌طور برخورد مى‌كند. البته بعضى از مراسم هست كه قابل اصلاح نيست. مثلا اسلام درباره‌ى مراسم خرافى از روى آتش پريدن، حرفى ندارد و تأييد نمى‌كند؛ اما هيچ اشكالى نمى‌بيند كه مردم - فرض بفرماييد - در مناسبتى از مناسبتهاى عيد، به فضاى باز بروند، با سبزه و طبيعت و صحرا، ديدارى تازه كنند، خود و طبيعت را با يكديگر نزديك كنند و لذت صحيح و سالم ببرند. مانعى ندارد...(31)

پي نوشت :

25. دکتر برومند سعيد جواد نوروز جمشيد ص 326
26.
همان ص 328
27.
همان327
28.
رضى هاشم ، دانشنامه ايران باستان ج 1 صص 40و339
29.
آموزگار ژاله ، کلک بهمن واسفند 1370 ش 24-23 دانشنامه مزديسنا تاليف دکتر جهانگير اوشيدري
30.
بیانات مقام معظم رهبری در صحن مطهر حضرت ثامن الحجج ( علیه السلام)1/1/1377
31.
بیانات مقام معظم رهبری در صحن مطهر حضرت ثامن الحجج ( علیه السلام) 1/1/1378

منابع:

1..پایگاه حوزه
2.
نوروز در گستره جغرافيا، قربانعلي سولقاني
3.
پایگاه اطلاعات و مدارك علمي ايران
4.
نوروز چه روزيست؟ سيد محمد باقر آيت ميردامادى‏
5.
نوروز در آينه روايات، محمد رضا ضميري
6.
پایگاه رشد
7.
مفاتيح الجنان
8.
فلسفه معنوی نوروز، محمود لطیفی
9.
پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری
10.
پایگاه بلاغ

به امید دیداری دوباری

باتشکر - مدیریت وبلاگ

امیر سجاد قدم زاده

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : سه‌شنبه 24 اسفند 1395
زمان : 19:32
استاد محمود فرشچیان !!!
ارسال نظر(0)

محمود فرشچیان

محمود فرشچیان (زادهٔ ۴ بهمن ۱۳۰۸ در اصفهان) نقاش بزرگ ایران است. بسیاری از آثار وی توسط وزیران امور خارجهٔ ایران (دکتر کمال خرازی و دکتر محمدجواد ظریف) به عنوان هدیه به سفرا و وزرای کشورهای خارجی اهدا شده است.[۱]

فرشچیان در کنار فتحعلی واشقانی در بازدید از نمایشگاه واشقانی

زندگی

پدر فرشچیان که نماینده فرش اصفهان بود با دیدن استعداد فرزندش، وی را به کارگاه نقاشی استاد حاج میرزا آقا امامی برد. فرشچیان پس از آموزش نزد استاد امامی و بهادری و دانش‌ آموختگی از مدرسه هنرهای زیبای اصفهان، برای گذراندن دوره هنرستان هنرهای زیبا به اروپا سفر کرد و چندین سال به مطالعهٔ آثار هنرمندان غربی در موزه‌ها پرداخت. بنا بر گفته وی در موزه‌های اروپا، اول کسی بود که وارد موزه می‌شد با بسته‌ای از کتاب و قلم، و در نهایت آخر از همه، خود او بود که از موزه خارج می‌شد.

پس از بازگشت به ایران، فرشچیان کار خود را در اداره کل هنرهای زیبای تهران آغاز کرد و به مدیریت اداره ملی و استادی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزیده شد. محمود فرشچیان، هم اکنون در نیوجرسی آمریکا ساکن است و سفرهای دوره‌ای و فصلی به ایران دارد.

فیلم مستندی نیز با عنوان عشق‌پرداز به کارگردانی محمد هادی کاویانی، با حضور عزت الله انتظامی، پرویز پورحسینی و با صدای زیبا بروفه در نکوداشت او ساخته شده‌است که در آیین رونمایی کتاب پنجم استاد به نمایش در آمد.[۲] فرزندان استاد فرشچیان به نام‌های دکتر علی مراد فرشچیان و لیلا فرشچیان و فاطمه فرشچیان هستند. دکتر علی مراد فرشچیان در ایالت فلوریدا آمریکا مشغول طبابت می‌باشد و لیلا تحلیلگر رفتار در ایالت نیوجرسی ساکن است.[۳]

سبک

موزه استاد فرشچیان، کاخ سعدآباد، تهران

فرشچیان بنیان‌گذار مکتب خود در نقاشی ایرانی، که پایبند به شکل کلاسیک همراه با استفاده از تکنیک‌های جدید برای توسعه دامنه نقاشی ایرانی است. او به این شکل هنر زندگی جدیدی بخشید و آن را از رابطه همزیستی تاریخ با شعر و ادبیات تغذیه کرد، برای آنکه استقلالی به این هنر بدهد که قبلاً آن را نداشت. نقاشی‌های قدرتمند و نوآورانه او پویا و گسترده و پر از جنب و جوش هستند، با تلفیقی جذاب از سنتی و مدرن، که ترکیبات سبک منحصر به فرد او در نقاشی هستند. برخی از توانایی‌های او احساس فوق‌العاده خلاقیت، نقوش محرک، خلقت فضای‌های گرد، خطوط نرم و قدرتمند، و خلقت رنگ‌های مواج هستند. آثار استاد فرشچیان یک ترکیب دل‌انگیز از هر دو اصالت و نوآوری است. آثارهای او از شعر کلاسیک، ادبیات، قرآن، کتاب مقدس مسیحیان و یهودیان، و همچنین تخیل عمیق خود را پرورش یافته است.[۴] استاد فرشچیان نقش مهمی در معرفی هنر ایران به صحنه بین‌المللی هنر ایفا کرده است. او دعوت شد تا در دانشگاه‌های متعدد و مؤسسات هنری صحبت کند. شش کتاب و مقالات متعددی در مورد آثار وی منتشر شده‌است.[۵]

فرشچیان و مولانا

تابلوی «شمس و مولانا» ی فرشچیان از یکی از اشعار مولانا الهام گرفته شده است. رنگ‌های خاصی در نقاشی استفاده شده است تا ارتباط عرفانی و معنوی که بین مولوی و شمس وجود داشته را برجسته کند.[۶]

کتاب‌ها

برخی آثار

تابلو عصر عاشورا

  • «ضامن آهو»: طرحی از شمایل امام رضا
  • «پنجمین روز آفرینش»: در این تابلو همهٔ مخلوقات زمینی و آسمانی به ستایش پروردگار مشغول‌اند.
  • «عصر عاشورا»: فرشچیان در مورد نحوه طراحی این اثر می‌گوید:

«سه سال پیش از انقلاب روز عاشورا مادرم مرا نصیحت کرد و گفت: به روضه گوش کن تا چند کلمه حرف حساب بشنوی؛ و من با ایشان گفتم: من اول در اتاقم کاری دارم بعد خواهم رفت. حال عجیبی به من دست داد. وارد اتاق شدم، قلم را برداشتم و تابلوی عصر عاشورا را شروع کردم. قلم را که برداشتم تابلویی شد که الآن هست بدون هیچ تغییری». این اثر توسط او به موزه آستان قدس رضوی اهدا شد.

  • طراحی پنجمین ضریح حرم امام رضا
  • آخرین تابلوی او «ستایش» است که به گفته وی این تابلو برداشتی از مفهوم آیه 'یسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ' است.
  • آخرین و پنجمین جلد از کتاب آثار محمود فرشچیان شامل تازه‌ترین آثار این هنرمند از سوی انتشارات گویا شامل ۱۵۰ اثر نگارگری و طراحی از تازه‌ترین آثار محمود فرشچیان در ۲۵۸ صفحه رنگی با کاغذ گلاسه در سال ۱۳۸۷ منتشر شده است. ناصر میرباقری ناشر این کتاب دربارهٔ ویژگی‌های این کتاب گفته‌است که این کتاب در قطع رحلی سلطانی در ۸ رنگ، در جلدهای مختلف چرمی، گالینکور با قاب مخصوص به خود روانه بازار شده که برای اولین بار در کتاب‌های آثار فرشچیان از رنگ متالیک نیز استفاده شده است[۷]
  • آثار آسمان چهارم و شام غریبان استاد محمود فرشچیان روز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۴ در مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد رونمایی شد.[۸]

منتخبی از جوایز

  • ۱۳۷۹: انضمام نام هنرمند در فهرست روشنفکران قرن بیست و یکم
  • ۱۳۷۴: مدال طلای جشنواره بین‌المللی هنر، آمریکا
  • ۱۳۷۲: نشان درجه یک هنر
  • ۱۳۶۴: تندیس طلایی اسکار ایتالیا
  • ۱۳۶۳: نشان هنر نخل طلایی ایتالیا
  • ۱۳۶۳: تندیس طلایی اروپایی هنر، ایتالیا
  • ۱۳۶۲: دیپلم آکادمیک اروپا، آکادمی اروپا، ایتالیا
  • ۱۳۶۱: دیپلم لیاقت دانشگاه هنر، ایتالیا
  • ۱۳۶۰: مدال طلای آکادمی هنر و کار، ایتالیا
  • ۱۳۵۲: جایزهٔ اول وزارت فرهنگ و هنر، ایران
  • ۱۳۳۷: مدال طلای جشنوارهٔ بین‌المللی هنر، بلژیک
  • ۱۳۳۱: مدال طلای هنر نظامی، ایران

 

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : پنج‌شنبه 07 بهمن 1395
زمان : 09:39
انتقال پیام در زمان گذشته ؟؟!!
ارسال نظر(0)

چگونگی انتفال پیام در زمان های گذشته...

در دوران داریوش کبیربرجهایی در سر تا سر پادشاهی هخامنشی ساخته شد که در آنها در این برجها سوراخهاییوجود داشت که شبها در آنها آتش افروجته می شد وبا بستن و باز کردن سوراخها و قطع ووصل روشنایی به برجهای همسایه علامت وخبر میرساندند . در این برجها دو نوع آتش یکیسفید و دیگری قرمز روشن میشد میتوان حدس زد که این علاعم به صورت خط ونقطه (درتلگراف)یا صفر و یک (کامپیوتر)کار برد داشته است به علت گستردگی وتنوع زبانی درحکومت داریوش در جریان انتقال یک پیام از تخت جمشیدتا یکی از نقاط مرزی کشورمخابره کنندگانی با زبانهای مختلف در بالای برجها قرار می گرفتند. احتمال دارداختراع خط 36 حرفی میخی (میخی فارسی باستان)به فرمان داریوش رخ داده باشد نخستینکتیبه ای که به این خط نوشته شده کتیبه بیستون است یکی از موارد جالب این خط وجودکوتاه نوشت در آن است .
مک لوهان معتقد است الفبای آوایی وسیله ای تکنیکی برای جدا کردنکلام،صداوحرکات از وجود انسان به هنگام خواندن یک معنی است که توجه بر روی حسبینایی متمرکز میشود و حواس دیگر غیر فعال می شود خط 36 حرفی داریوش همین خصلتهارا دارا بوده وقدرت انتقال انسان را از قبیله به حوزه غیر قبیله ای داشته است . ازاین برجها پس از سقوط هخامنشیان نیز استفازه میشده است حتی در دوره خلفای عباسیخطوط جدیدی در مسیر مکه تا بغداد ایجاد شد که به صورت مناره بودند .


کتیبه بیستون در گذشته های دورکنار راهی قرار داشت که از کنارکارکمیش در مصر شروع میشد و پس از عبور از بابل در بین النهرین به کنار دیواره کوهبیستون رسیده پس از همدان تا درهً کابل و از آنجا در امتداد رود سند تا درهً سندادامه داشت .در حقیقت این روزنامهً سنگی در کنار یک شاهراه بوده است روزنامه ای کهنسبتها در آن با نسبتهای طول و عرض روزنامه های امروزی مشابهت دارد با این تفاوتکه این روزنامه را به جای طول باید از عرض خواند در نیمه اول صفحه یک تصویر خبریچهار ستونی طراحی شده است در سمت راست سه ستون ودر چپ دو ستون مطلب است زیر تصویرنیز یک ستون مطلب چیده شده است البته به سه زبان عیلامی ،بابلی و پارسی .


کتیبه های سنگی در دانش ارتباطات مفهوم خاصی دارند؛ مک لوهان میگوید:رسانه های سنگی و سخت چون سنگ و لوح در واقع میتوانند زمان را حفط کنند چرا کهپایه ومحمل محکمی برای نوشته محسوب میشوند و با آنکه بیش از حد سرد هستند میتواننددوره های گوناگون را به هم پیوند دهند بر خلاف سنگ ولوح کاغذ را میتوان رسانه گرمدر نظر گرفت که فضا را به گونه خطی وافقی طی میکند و میتواند امپراتوریهای سیاسیوتنوعات مختلف را حفظ کند وبه طریقی آنها را به هم مربوط کند داریوش با کپی کردنمتن کتیبه بر روی کاغذ و انتقال آن به وسیله پیک از هر دو خصلت استفاده کرد .
متن بیستون سخنرانی مردی است که می خواهد بامخاطبانی در تمامی طولتاریخ سخن بگوید :من داریوش ،پادشاه بزرگ ،پادشاه ایران ،پادشاه کشورها،پسرویشتاسب ،نوهً آرشام هخامنشی هستم بقیهً متن به صورت سوم شخص است داریوش شاهمیگوید :.... این آغازهای تکراری سبب شده که مرز سطرها و پاراگرافها کاملاٌ جدا ازهم دیده شود مک لوهان این خصلت را نشانهً خروج از کهکشان شفاهی دانسته و آن را درآثار شکسپیر دیده است .
محتوای رونامهً بیستون پروپاگاندای ژرفی مبتنی بر طرد دشمن خارجی،تلاش برای دستیابی به اقتصادی سالم و طرد دروغ است او میگوید اهورامزدا مرا یاریکرده سبک پروپاگاندای داریوش فراگردی است تحت تاً ثیر زمینهً تاریخی ـ اجتماعی کهمیراثی را ایجاد کرده که هم بر انگیزشهای پروپاگاندیست و هم بر شیوهً ارتباطی اوتاًثیر می گذارد .
در منابع تورات آمده است که هخامنشیان برای هر ایالتی با خط آن ایالتو برای هر ملتی با زبان همان ملت چیز مینوشتند .


در دورهً داریوش مهمترین عنصر گریز از مرکز،تنوع زبان و مهمترین عنصرتمرکز گرا پول مشترک بوده است . پول مشترک سوای جنبه های اقتصادی آن از نظرارتباطی دارای اهمیت است زیرا گر چه پیام تصویری و مکتوب روی سکه ها بسیار کوتاهاست بالا بودن تیراژسبب میشود که نقش پیام رسانی سکه بالا باشد . ادعا میشود که دردورهً داریوش نوعی روزنامه بر روی الواح گلی منتشر میشده است .
قبل از داریوش کورش نیزدست به ابداعات ارتباطی زده بود مورخان او رابنیان گذار پست در ایران میدانند به دستور او میان پاسارگاد و دریای اژه 111ایستگاه اسبی دایر شده بود با رابطه ای منظم وداعمی بین پایتخت و متصرفات .

c c c

اسکندر پس از فتح استخردستور داد تمام کتیبه ها را منهدم کنند وتمامنسخه ها و مطالب علمی را به یونانی ترجمه کرده و آنچه را به فارسی بود بسوزانند.


فصل سوم : تکثیر پیام
مانی پسر فتق منتسب به اشکانیان بود بعد از روی کار آمدن ساسانیانآنها به مداین کوچ کردند پدر او به فرقه ای مذهبی به نام مغتثله پیوست و او را نیزبا خود برد. مانی ادعا میکند که در سن دوازده سالگی وحی بر او نازل شده و به اوگفته که از مغتثله خارج شود او در سن 24 سالگی ادعای پیامبری کرد مانی آغازگرتکثیر پیامهای واحد در تیراژبالا وبا توزیع گسترده در جهان بوده است .او تمام طولزندگی خود را در سفر بود و پیامهای خود را به صورت مکتوب و مصور انتقال میداد مانیگروههای مذهبی خود را که متشکل از دبیران ،کتاب نگاران،منشیان واحتمالاٌنقاشان بودرا به نقاط مختلف اعزام میکرد او کتابهای خود را با تصاویر وخطهای زیبا می آراستبدین گونه هم جلب توجه میکرد و هم مطالب مشکل دین خودرا آسان نشان میداد وهمبیسوادان براحتی مطالب او را میفهمیدند .
دکتر محسنیان راد معتقد است مانی مخترع اولین شیوه چاپ است او برایتکثیر مطالب دین خود به چاپ نیازمند بود مطالب او احتمالاٌ بر روی سنگ حک، سپس بادوده آغشته و مکرراٌاستفاده میشد مدارکی در دست است که نشان میدهد مانویانی که بهچین مهاجرت کرده بودند از فن چاپ و کلیشه استفاده میکردند. آنها موعظه گرانی بسیارخوب و تعلیم دهنده های ساده گویی بودند در متون پیدا شده مانویان نورقان شعرفراوان به دست آمده است عاقبت اودر سن احتمالاٌ56 سالگی مورد غضب بهرام ساسانیقرار گرفت وبه صلیب کشیده شد از آن پس هیچ کس حق نداشت در مورد کیش مانی حرفی بزندتمام کتابها و آثار مانویان سوزانده شد به همین دلیل اکنون هیچ سندعینی در ایرانبرای اثبات وجود چاپ درزمان مانی در دست نداریم. مانویان همچنین مورد غضببوداییان،مسیحیان و پادشاهان وقت خویش قرار گرفتند پیروانشان کشته و اثارشانسوزانده شد.

اما شرایط ارتباطی در دوران ساسانیان:مانی را می توان تواناترینسازمان دهنده پروپاگاندا و تبلیغات مسلکی و همچنین بزرگترین سازمان دهندهتکثیرمکتوب پیام تا آن دوران دانست .
در دوره ساسانیان یکی از سنتهای رایج،ثبت رویدادهای مهم بود که قطعاٌبیش از آنکه هدف تکثیر پیام باشد آرشیو آن مد نظر بوده است در دربار ساسانی،روزنامه ای شبیه اکتادیورنا (رویدادهای روز)که در دهه 50 قبل از میلاد در روممنتشر میشد تهیه و میان مقامات روحانی و نظامی توزیع میشد .بنیان گذار سلسلهًساسانیان برای جبران تاًثیر حمله اسکندر به کتابهای مربوط به دوران هخامنشیاندستور تکثیر دستی نسخ نایاب را داد .

به طور كلي در مباحث مربوط به دوران باستان، آنچه بيش از همه ميتواند مورد استناد و اطمينان آور باشد، آثار به جا مانده از آن دوران است. تماميكساني كه مدعي وجود اين «شبكه اطلاع رساني»اند بايد بتوانند آثار آن را به همگاننشان دهند. در كتاب حاضر با اتكا به برخي «نقل قول ها از منابع ديگر» وجود چنينشبكه اي مطرح و بلكه اثبات گرديده است. به عنوان نمونه: «منابع مي گويند اين برجها از دو مبدأ، يكي ايستگاه شوش و ديگري ايستگاه همدان، به اطراف كشور و با فاصلههاي منظم در مناطقي كه تپه هاي طبيعي وجود داشت، كشيده شده بود و در نقاط ديگر كهكوه و تل هاي طبيعي يافت نمي شد، از برج استفاده مي كردند.»(ص84) اما هيچ نقشه ونشانه اي عيني از «خط سير» اين برجها كه دال بر وجود يك شبكه ارتباطي باشد به دستداده نشده است؛ زيرا چنين نشانه هايي وجود ندارد و تنها معدودي برج با معماري هايمتفاوت و به صورت بسيار پراكنده در گوشه و كنار سرزمين ايران هست كه بر مبناي آنهانمي توان وجود هزاران كيلومتر شبكه ارتباطي و اطلاع رساني نوري را به اثباترسانيد. اين مقدار آثار و شواهد و قرائن حداكثر مي توانند بيانگر آن باشند كه اينبرج ها در پاره اي مراسم مذهبي يا براي ديده باني يا ارسال علائم هشدار دهنده درمحدوده اي خاص- و نه به صورت شبكه انتقال پيام- كاربرد داشته اند. حتي اگر گزارشمورد نظر نويسنده محترم را در مورد منطقه روستاي قره قوزي در 15 كيلومتري شهركلاله در استان گلستان كه حكايت از وجود «مجموعه اي بسيار عجيب، مركب از صدهامناره سنگي... كه همگي آنها بر قله ها و خط الرأس كوه ها قرار دارند» در نظر داشتهباشيم، باز نمي توان از اين مجموعه تعبير به شبكه انتقال پيام كرد، زيرا همان گونهكه نويسنده خود توضيح مي دهد و در تصوير 6/2 صفحه 98 نيز كاملاً مشخص است، فاصلهاين برجها از يكديگر به اندازه اي كوتاه است كه نظريه بهره گيري از آنها را براياين منظور منتفي مي كند. در واقع تجمع «صدها مناره سنگي» در يك منطقه روستايي، بههيچ وجه نمي تواند بيانگر يك خط انتقال پيام باشد؛ لذا بايد در مورد فلسفه وجوديآنها، گمانه هاي ديگري را مد نظر داشت.

يكي از فرضيات جالبي كه دكتر محسنيان راد در مورد نحوه انتقال پياماز طريق برج هاي مزبور مطرح مي سازد بهره گيري از نوعي الفبا يا كد مشابه مورس درآن دوران است و به اين ترتيب راهي براي انتقال «پيام هاي كوتاه و متنوع» فراهممي¬آيد. اما ايشان خود به پاره اي از مسائل و مشكلات موجود در اين زمينه، از جملهوجود اقوام با زبانهاي گوناگون در سرزمين وسيع و چند مليتي ايران دوران داريوشواقف است.(ص88) با اين وجود براي آن كه فرضيه مزبور در همان ابتداي مطرح شدن،ابطال نگردد ايشان چنين فرضي را مطرح مي سازد كه «... كافي بود كه دريافت كنندهبرج مقابل، علائم دريافتي را بر روي پاپيروس ضبط و پس از پايان دريافت علائم، حتيبدون آن كه مفهوم آن ها را بداند، عيناً براي برج بعدي تكرار مي كرد.»(ص88) امااين نتيجه گيري نه تنها گره گشا نيست بلكه خود گره محكمي بر اين مسئله مي زند: اگرمسئولان برجهاي مزبور مفهوم پيام دريافتي را نمي دانستند، چگونه درمي يافتند كهبايد اين پيام را به دست حاكم محلي خود برسانند يا آن را به برج بعدي منتقلنمايند؟ به هر حال پيام مزبور تا كجا مي بايست منتقل شود و گيرنده نهايي آن چگونهمشخص مي شد؟ از طرفي اگر مشكل وجود زبانهاي مختلف را در مناطق مختلف امپراتوريهخامنشي در نظر داشته باشيم، و در كنار آن برخي مشكلات ديگر را نيز مورد توجه قراردهيم، آن گاه انتقال پيام از طريق «انتقال علائم صوتي» (ص188) به گونه¬اي كهنويسنده محترم آن را با استناد به برخي منابع عنوان مي¬دارد؛ «بريان به نقل ازهرودوت مي¬نويسد كه جوانان پارس را براي تقويت صدا، ريه¬ها و سينه¬هايشان تمرينمي¬دادند.»(ص189)؛ با غوامض بسياري مواجه مي¬گردد. اگر حداكثر برد صداي انسان رابا گشاده دستي فراوان پانصد متر فرض كنيم، براي انتقال يك پيام در يك مسير دويستكيلومتري، به چهارصد نفر نيرو نياز خواهد بود كه در دشت و بيابان و كوه و جنگلمستقر شوند. گذشته از چگونگي تداركات و پشتيباني اين افراد و هزينه اقتصادي آن وفارغ از اختلاف زبان و گويش در مناطق مختلف، وجود احتمال بسيار بالا در خطاي سامعهبويژه در فواصل طولاني، بي آنكه شنونده خود متوجه خطا شود، اين پيامد را در انتقالصوتي پيام به دنبال دارد كه چه بسا محتواي پيام در طول مسير به دليل اشتباهاتي كهدر دريافت و فهم آن توسط نفرات روي مي¬دهد، بكلي دگرگون شود. بنابراين بايد گفت دراين زمينه نيز بايد به كاركرد كاملاً محدود و موردي اين نحوه انتقال پيام بويژه ازطريق صداي انسان قائل باشيم.

استناد به منابع يوناني نيز نمي تواند برهان قاطعي بر وجود اين قبيل«شبكه پيام رساني» در عرصه امپراتوري داريوش به حساب آيد، چرا كه بحثهاي فراوانيپيرامون صحت و سقم بسياري از مطالب مندرج در آنها و حتي اصالت برخي از اين منابعوجود دارد. با اين همه اگر نكته نقل شده از «منابع يوناني» را مبني بر اين كه «آتشاز منتهي¬اليه [سرزمين] شاهنشاهي تا شوش و اكباتان پي درپي افروخته مي شد. اينسازماندهي چنان كامل بود كه شاه بزرگ از هر چيز تازه اي كه در آسيا روي مي داد،همان روز مطلع مي شد»(ص84) بپذيريم، بلافاصله فرضيه كهكشان انحصاري دارماني برايانسان ايراني زير سؤال مي رود. آيا يونانياني كه در آن دوران جزو ملل متمدن بهشمار مي رفتند و حتي به گفته بريان «براي اين فن نام پيرستيك را انتخاب كردهبودند»(ص84) با مشاهده اين فن و ميزان كارآيي آن، قادر نبودند بلافاصله آن را بهكار گيرند؟ بي شك طرح ادعاي عدم توانايي يوناني ها براي فهم و جذب اين تكنولوژي،به حدي آغشته به تعصبات ملي خواهد بود كه نمي توان آن را پذيرفت؛ بنابراين راهي جزاين باقي نمي ماند كه اگر قائل به وجود چنين فن آوري اي در ايران باشيم با توجه بهكارآمدي بالاي آن و اطلاع يوناني ها از اين مسئله، همزمان يا با فاصله زماني بسياركوتاهي، بايد يونانيان را نيز بهره مند از آن بدانيم. اگر اين فرض را بپذيريم،نخستين پيامد آن نفي انحصاري بودن كهكشان دارماني براي انسان ايراني است و اين كهانسان يوناني نيز در فاصله ميان دو كهكشان شفاهي و گوتنبرگ، كهكشان ديگري را بههمان كيفيت كهكشان دارماني درك كرده است. بنابراين فرضيه اصلي نويسنده محترم ابطالمي گردد.

البته اگر اندكي درباره موضوع فوق تأمل كنيم، دو مسئله جدي پيش رويما قرار مي گيرد. اگر يونانيان از شبكه اطلاع رساني نوري در حوالي همان دوران بهرهمي گرفتند اولاً بايد در «منابع يوناني» علاوه بر اشاره به وجود اين شبكه درامپراتوري ايران، به طريق اولي به وجود آن در امپراتوري يونان نيز تصريح مي شد،ثانياً آثار برج هاي خبررساني نوري در آن مناطق نيز مشاهده مي گرديد. حال اگرهيچيك از اين موارد موجود نيست و چنين نتيجه مي دهد كه در يونان از اين فن آوريارتباطي بهره گرفته نمي شده است، پس ناگزير بايد نبود اين فن آوري را در ايران نيزبپذيريم، چرا كه با توجه به مرتبت يوناني ها در علوم عقلي و نيز فنون نظامي ومملكت داري در آن دوران و از سوي ديگر رقابتها و جنگهاي طويل المدت شان باايرانيان- كه نياز آنها را به فنون ارتباطي كارآمد و سريع صدچندان مي ساخت- نميتوان دليل قانع كننده اي براي عدم به كارگيري اين فن از سوي آنان اقامه كرد.
اگر كهكشان دارماني را به گفته نويسنده محترم تركيبي از دو واژه«داريوش» و «ماني» به حساب آوريم، مي توان پنداشت كه هدف ايشان از توقف در كناركتيبه بيستون و ارائه توضيحات مفصل دربارة آن، بايد بيان دوراني تازه يا به تعبيرديگر شروع فصل جديدي در سير تحول ارتباطات در ايران باشد كه نويسنده محترم آن را«كهكشان دارماني» ناميده است. اما سؤال اينجاست كه چه اتفاق جديد يا ابداع واختراع خاصي در اين دوره صورت گرفته است كه بر مبناي آن مي توان خلق يك كهكشانجديد و ورود انسان ايراني به آن را اعلام داشت؟ اگر از هر يك از دو جنبه «مشخصاتفني» يا «فعاليتهاي پروپاگاندايي» (تبليغات سياسي- مسلكي) به اين قضيه نگاه كنيم،سابقه آن - چه در محدوده سرزميني ايران و چه در ديگر مناطق و سرزمينها- به حداقلدو هزار سال پيش از عهد داريوش بازمي گردد. نويسنده محترم خود نيز به اين مسئلهاذعان دارد: «اگر به ياد آوريم كه داريوش هنگام ساخت كتيبه بيستون، خاطره اقامت دركشور مصر و آثار هنري آن را در حافظه خود داشته و به راحتي مي توانسته از هنرمندانآن كشور كه مستعمره و در اختيار او بوده اند، استفاده كند، بيشتر شگفت زده مي شويمكه چگونه وي به جاي تقليد از آن آثار به مراتب زيباتر، با به كارگيري سبكي مشابهصفحه بندي امروزين روزنامه ها، به بيان وقايعي پرداخته كه به خلاف خصلتي كه مكلوهان به كتيبه هاي سنگي داده، كاملاً در برگيرنده زماني خاص بوده است.»(ص107)بنابراين بكارگيري كتيبه هاي سنگي از سده ها و هزاره هاي پيش از داريوش نيز مرسومبوده و عمدتاً به فرمان پادشاهان و حكام براي ثبت پيروزيها و فتوحات و نيز فرامينآنها به كار مي رفته اند. از جمله، در اين زمينه مي توان به كتيبه موجود در منطقهسرپل ذهاب اشاره كرد كه گيرشمن درباره آن توضيحاتي ارائه كرده است: «نقش برجستهديگري كه اهميت آن بيشتر است، در دو نسخه، در بالاي صخره و مدخل دهكده جديد «سرپل»حجاري شده است. اين نقوش شاه اتوباني ني پادشاه لولوبي را نشان مي دهد با ريشيطويل و مربع، كلاهي مدور، جامه اي كوتاه، مسلح به كماني و قسمي تبر بدوي، او پايخود را بر دشمني كه بر زميني افتاده نهاده است. در برابر او ربة النوع ني¬نيايستاده، با كلاهي بلند و جامه اي پشمين و پرزدار و شرابه دار كه تا پاي وي مي رسدو او يك دست به سوي شاه دراز كرده، و در دست ديگر انتهاي طنابي را گرفته كه درنسخه فوقاني دو اسير را - و در نسخه تحتاني شش اسير را به هم بسته و همه آنانبرهنه اند و دستهايشان از عقب بسته شده. كتبيه اي به زبان اكدي از ارباب انواعمتعدد - كه غالب آنها اكدي هستند - ضد دشمنان ياري مي جويد.»(ر.گيرشمن، ايران ازآغاز تا اسلام، ترجمه محمد معين، تهران، انتشارات شركت علمي و فرهنگي، چاپ سيزدهم،1380، صص42-41) اگر به توصيفي كه گيرشمن از كتيبه مزبور ارائه مي دهد (و نيز تصويراين كتيبه در صفحه 43 كتاب وي) خوب توجه كنيم مي بينيم كه بسياري از نمادهاي بهكار گرفته شده در اين كتيبه متعلق به هزاره سوم قبل از ميلاد با كتيبه بيستونداريوش در نيمه هزاره اول قبل از ميلاد، مشترك هستند: دشمن افتاده به پشت بر رويزمين، پاي پادشاه مقتدر بر روي سينه دشمن، رب النوع ياري دهنده و حامي پادشاه،اسيران دست بسته از پشت، ابعاد بزرگتر تصوير پادشاه به نسبت اسيران، ابزار جنگ(كمان و تبر در كتيبه ذهاب، و كمان و نيزه در كتيبه بيستون) و در نهايت سنگ نبشتهدر كنار تصوير كه راوي پيروزي پادشاه و ياري جستن او از رب النوع براي پيروزيهايبيشتر است. با توجه به اين گونه شباهتهاي متعدد، اين گمانه بشدت قوت مي يابد كهكتيبه بيستون الگوبرداري شده از كتيبه ذهاب است. اما حتي اگر اين گمانه رانپذيريم، در اصل موضوع هيچ تأثيري ندارد؛ چرا كه به وضوح روشن است نقر كتيبه باويژگيهاي فني و پروپاگاندايي آن، حداقل دو هزار سال قبل از زمان داريوش، در ايرانسابقه داشته است. البته كاملاً پيداست كه كتيبه بيستون به لحاظ فني، شيوه هايپروپاگاندايي و گستره پيام رساني(به سه زبان) پيشرفته تر از كتيبه ذهاب است، امابا اين همه به هيچ وجه نمي توان آن را يك فصل نو و سرآغاز يك كهكشان جديد به حسابآورد. كما اينكه اگر نخستين برگه هاي چاپي را با اوراق چاپ شده كنوني مقايسه كنيم،از جنس كاغذ گرفته تا نوع حروف و تكنيك چاپ، تفاوتهاي بسياري ميان آنها مي توانمشاهده كرد، اما به هرحال هر دوي آنها در زيرمجموعه صنعت چاپ، دسته بندي مي شوند.كتيبه بيستون نيز گذشته از برخي تغيير و تحولات ظاهري نسبت به كتيبه ذهاب، هيچتحول بنيادي در صنعت ارتباطات آن دوران به وجود نياورده است و طبعاً در همينمجموعه جاي مي گيرد. بنابراين سؤال اينجاست كه چرا ورود اقوام ايراني - فارغ ازارزش گذاري هاي مثبت و منفي در مورد آنها - به كهكشان مورد نظر دكتر محسنيان راد،به درازاي دو هزاره به تعويق انداخته مي شود؟ آيا براستي مي توان دو هزار سالسابقه تمدني در حوزه ارتباطات را در اين سرزمين ناديده گرفت؟

 



از سوي ديگر ورود دكتر محسنيان راد به حواشي تاريخي، فرهنگي، سياسي واجتماعي دوران داريوش به «پيروي از خط مشي ارائه شده جووت و مك لوهان»، سير مطالبكتاب را به عرصه اي بسيار بحث برانگيز و دراز دامن مي كشاند كه در اينجا به اختصاربه آن مي پردازيم. بحث ايشان در اين زمينه چنين آغاز مي شود: «متن روزنامة سنگي بهوضوح نشان مي دهد كه داريوش «دروغ» را مصيبت بزرگي براي جامعة خود مي داند. محورقرار گرفتن دروغ در اين كتيبه، نقشي است كه دروغ در ايجاد يك آشفتگي سهمگين، آن همدر حد سقوط هخامنشيان، ايفا كرده است. به روايت كتيبه، دو واقعة پشت سر هم چنينبوده: 1- قتل برديا، يكي از دو پسر كورش به فرمان برادر كمبوجيه در خفا، 2- كودتاو ايفاي نقش بردياي دروغين از سوي يك روحاني مجوس.»(صص114-113) به دنبال آن،نويسنده محترم با بهره گيري از منابع مختلف تاريخي درصدد توضيح و تشريح اين وقايعبه همراه پاره اي ديگر از مسائل مربوط به دوران هخامنشيان برمي آيد.

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : پنج‌شنبه 07 بهمن 1395
زمان : 09:38
باباطاهر !!!
ارسال نظر(0)

خداوندا که بوشم با که بوشم

 

مژه پر اشک خونین تا که بوشم

همم کز در برانن سو ته آیم

 

تو کم از در برانی واکه بوشم

 

 

 

باباطاهر

 

باباطاهر یا باباطاهر عریان،[۱][۲] عارف، شاعر ایرانی تبار و دوبیتی سرای اواخر سده چهارم و اواسط سده پنجم هجری (سده ۱۱م) ایران و در دورانطغرل بیک سلجوقی بوده است.[۴] بابا لقبی بوده که به پیروان وارسته می‌داده‌اند و عریان به دلیل بریدن وی از تعلقات دنیوی بوده است.[۵]

زندگی

از خاندان، تحصیلات و زندگی باباطاهر اطلاعات صحیحی در دسترس نیست اما بنا به نوشته راوندی در راحةالصدور، باباطاهر در سال ۴۴۷ هجری با طغرل سلجوقی دیدار کرده و مورد احترام وی نیز قرار گرفته است. در یکی از دوبیتی‌های مشهورش[۶] سال تولدش را به حروف ابجد گنجانیده که پس از محاسبه توسط میرزا مهدی خان کوکب به سال ۳۲۶ هجری رسیده‌است. اما رشید یاسمی با استناد به همان دو بیتی و اشاره به اهمیت عدد ۱۰۰۰ نزد اغلب ملل برآن رفته است که مقصود باباطاهر از واژه الف سال ۱۰۰۰م بوده و در نتیجه مقارن سالهای ۳۹۰ و ۳۹۱ (برابر با ۱۰۰۰ میلادی) زاده شده است.[۷] او پس از ۸۵ سال زندگی، در همدان[۲][۴] وفات یافته‌ است

آرامگاه

آرامگاه قدیمی باباطاهر عریان در همدان

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/9/97/Babataher_Khorramabad.JPG/220px-Babataher_Khorramabad.JPG

آرامگاه منسوب به باباطاهر در خرم‌آباد

آرامگاه باباطاهر در شمال شهر همدان و در میدانی به نام وی قرار دارد. این آرامگاه در سال ۱۳۴۴ ساخته شده و در سال ۱۳۸۳ بازسازی شده است.[۲] بنای مقبره باباطاهر در گذشته چندین بار بازسازی شده‌است. در قرن ششم هجری برجی آجری و هشت ضلعی بوده‌است. در دوران حکومت رضاشاه پهلوی نیز بنای آجری دیگری به جای آن ساخته شده بود. درجریان این بازسازی لوح کاشی فیروزه‌ای رنگی مربوط به سده هفتم هجری به دست آمد که دارای کتیبه‌ای به خط کوفی برجسته و آیاتی از قرآن است و هم اکنون در موزه ایران باستان نگهداری می‌شود. احداث بنای جدید در سال ۱۳۴۴ خورشیدی به همت انجمن آثار ملی و شهرداری وقت همدان و توسط مهندس محسن فروغی انجام شده‌است. این بنای تاریخی طی شماره ۱۷۸۰ در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۷۶ به ثبت آثار تاریخی و ملی ایران رسیده‌است. در اطراف بنای جدید فضای سبز وسیعی احداث شده است.[۸]

برخی از بزرگان و ادیبانی که در جوار مزار باباطاهر آرمیده‌اند:

آرامگاهی نیز بنام آرامگاه باباطاهر در خرم‌آباد منسوب به این شاعر است که هویت واقعی صاحب آرامگاه همچنان ناشناخته است.[۹][۱۰]

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : پنج‌شنبه 07 بهمن 1395
زمان : 09:36
انرژی (Energi)
ارسال نظر(0)

انواع انرژی و تبدیلات آن :

انرژی پتانسیل : انرژی ذخیره شده در اجسام را انرژی پتانسیل می گویند.

وقتی فنری كشیده یا فشرده می شود و یا وزنه ای از سقف آویزان می شود دارای انرژی ذخیره شده است.

این انرژی به صورت های مختلف در مواد ذخیره می شود، بنابراین انرژی پتانسیل انواع گوناگونی دارد.

 

انواع انرژیالف) انرژی پتانسیل گرانشی: شخصی كه روی پله نردبانی ایستاده است. جسمی كه بر روی طاقچه قرار دارد. سنگی كه بالای كوه قرار دارد. همه دارای انرژی ذخیره شده هستند.

 

 

 این نوع انرژی كه جسم فقط به علت ارتفاعش از سطح زمین دارد، انرژی پتانسیل گرانشی نام دارد.

یكای اندازه گیری انرژی پتانسیل گرانشی( U ) ، ژول ( j) می باشد.

عوامل موثر بر انرژی پتانسیل گرانشی:

١) جرم جسم(m) یكای اندازه گیری: كیلوگرم (kg)

هرچه جرم جسم بیش تر باشد، انرژی بیش تری در جسم ذخیره می شود.

 ٢) ارتفاع جسم از سطح زمین (h) یكای اندازه گیری: متر(m)

هرچه ارتفاع جسم از سطح زمین بیشتر باشد، انرژی پتانسیل گرانشی نیز بیشتر خواهد بود.

 ٣) شتاب گرانش زمین (g) یكای اندازه گیری: متر بر مجذوز ثانیه (m/s2 )

شتاب گرانشی بر روی سطح زمین معادل ١٠ متر بر مجذور ثانیه است.

 

 

انرژی پتانسیل گرانشی به روش زیر محاسبه می شود:

 
  انواع انرژی
 

 

ب)انرژی پتانسیل كشسانی: اگر فنری را كشیده یا فشرده كنیم مقداری انرژی در فنر ذخیره می شود.

هر چه فنر بیشتر كشیده یا فشرده شود ، انرژی ذخیره شده در آن بیشتر است.

انرژی ذخیره شده در فنر را انرژی پتانسیل كشسانی می گویند.

 ج) انرژی پتانسیل الكتریكی: انرژی ذخیره شده در بارهای الكتریكی را می گویند.

با این انرژی در سال های آینده به طور كامل آشنا خواهد شد.

 ٢) انرژی جنبشی: انرژی كه جسم به علت حركت خود دارد، انرژی جنبشی گفته می شود.

باد، آب جاری، اتومبیل در حال حركت، پرنده ی در حال پرواز و ... دارای انرژی جنبشی هستند.

 عوامل موثر بر انرژی جنبشی:

الف) جرم جسم(m) یكای اندازه گیری : كیلو گرم(kg)

هرچه جرم جسم متحرك بیشتر باشد، انرژی جنبشی آن نیز بیشتر است.

 ب) مجذور سرعت یكای اندازه گیری: (متر بر ثانیه)

هرچه جسم با سرعت بیشتری حركت كند، انرژی جنبشی آن بیشتر خواهد بود.

 

 

 

 

انرژی جنبشی (k) را به روش زیر می توان محاسبه كرد:  

انواع انرژی

 

 انرژی گرمایی ، نورانی و الكتریكی از نوع جنبشی و انرژی شیمیایی و هسته ای از نوع پتانسیل هستند.

انرژی مكانیكی هم به شكل انرژی جنبشی و هم به شكل انرژی ذخیره شده (پتانسیل ) می تواند باشد.

 تبدیل انرژی:

در شرایط مناسب انرژی را می توان از یك صورت به صورت دیگر یا از یك نوع به نوع دیگر تبدیل كرد.

نكته:

منبع اصلی تمام صورت ها و انواع انرژی ، خورشید است.

 به طور مثال انرژی موجود در مواد غذایی ، انرژی شیمیایی است.

گیاهان سبز با استفاده از انرژی نورانی خورشید عمل فتوسنتز (غذاسازی) را انجام می دهند. در این عمل انرژی نورانی خورشید به انرژی شیمیایی تبدیل می شود. این انرژی در گیاهان ذخیره می شود . با خوردن این گیاهان و یا حیواناتی كه از این گیاهان تغذیه كرده اند، این انرژی به بدن ما منتقل می شود. در هنگام فعالیت های روزمره این انرژی آزاد شده و به صورت های مختلفی به خصوص گرما و مكانیكی تبدیل می شود.

 انواع انرژی

 پایستگی انرژی :

قانون پایستگی انرژی بیان می كند كه

انرژی نه خود به خود به وجود می آید و نه خود به خود نابود می شود،

بلكه از صورتی به صورت دیگر یا از نوعی به نوع دیگر تبدیل می شود. معمولا وقتی می خواهیم یك صورت انرژی را به صورت دیگر تبدیل كنیم، مقداری از انرژی اولیه به صورت های دیگری كه مورد نظر ما نیست تبدیل می شود.

 مثال ١:

یك ماشین اسباب بازی را در نظر بگیرید كه به طور كامل كوك شده است اگر آنر ا رها كنید. انرژی پتانسیل كشسانی آن آزاد شده و به انرژی جنبشی مكانیكی تبدیل می شود ولی بعد از توقف اسباب بازی چرخ های آن نیز گرم شده است. یعنی بخشی از انرژی پتانسیل به انرژی گرمایی نیز تبدیل شده است.

این انرژی گرمایی در اثر اصطكاك چرخ ها با زمین و اصطكاك مولكول های هوا با بدنه اسباب بازی به وجود آمده است.

 انواع انرژی

مثال ٢:

وقتی یك خودرو حركت می كند . انرژی شیمیایی ذخیره شده در بنزین به انرژی مكانیكی (حركتی) تبدیل می شود، اما بخشی از این انرژی به گرما تبدیل می شود به همین دلیل و قتی خودرو را روشن می كنیم، پس از مدتی موتور آن داغ می شود.

می دانیم منبع اصلی تمام انرژی ها، خورشید است.

در مثال ١ ، انرژی موجود در اسباب بازی چگونه از خورشید تأمین می شود؟  

 انواع انرژی

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : پنج‌شنبه 07 بهمن 1395
زمان : 09:35
آشنایی با سبک آبستره
ارسال نظر(0)

 

یکی از اقدامات متهورانه که در نقاشی قرن بیستم به وقوع پیوست، نهضت هنر «آبستره» بود. عده‌ای لغت «آبستره» را به معانی «انتزاع و تجرید» تعبیر و معنی می‌کنند و معتقدند که کلیه‌ٔ آثار انتزاعی و تجریدی، معنی ترجمه‌شده‌ای از کلمه‌ٔ آبستره هستند در حالی‌که چنین نیست؛ می‌توان گفت هنر  «آبستره» به آن‌گونه آثاری گفته می‌شود که بسیار مجهول و نامحسوس و غیر قابل پیش‌بینی و به‌دور از انتظار مخاطبان است و در این خصوص یکی از معروف‌ترین مفسرین و مبلغین هنر آبستره «میشل سوفِر» فرانسوی گفته است: «من هنری را آبستره می‌نامم که یادآور هیچ‌گونه واقعیت شکلی نباشد، حتی اگر نقطه‌ای باشد که هنرمند از آن آغاز به کار کرده باشد

کلیهٔ آثار آبستره از نوع نقاشی، صرفاً برای دیدن و تماشا کردن و از نوع آثار حجمی، صرفاً برای لمس کردن نه برای لذت بردن و به خاطر سپردن ساخته می‌شوند؛ بنابر این هیچ‌یک از مخاطبان نباید در مواجههٔ این آثار انتظار رؤیت یک صفت اخلاقی یا یک فضیلت معنوی را داشته باشند؛ زیرا هنرمندان این‌گونه آثار بدون در نظر گرفتن هیچ‌گونه قصد و موردی به خلق آن دست می‌زنند به همین دلیل آثار آبستره هرگز مشمول نقد منطقی نمی‌شوند، چون از یک ذهن و فکر منطقی تراوش نکرده‌اند که انتظار چنین نقدی از آنان برود. هنرمندان آبستره‌ساز هرگز نمی‌دانند که (چرا و چگونه) به این اثر رسیده‌اند ولی هنر انتزاع و تجرید، دارای هدف و مقصودی کاملاً معنی‌دار و غایتی اخلاقی-انسانی است. «انتزاع» مصدر اسم فاعل منتزع بوده و به معنی «جدا شدن و خلاصه شدن» است، از همین رو با معنی تجرید می‌تواند مفهوم نزدیک داشته باشد؛ چون تجرید نیز به معنی «مجردشدن، رها بودن و تنهایی جستن» است و به لحاظ اخلاقیات انسانی هنر انتزاعی دارای غایات انسانی بوده و پویشی هدفمند دارد. باید یادآور شوم که هنرهای انتزاعی و تجریدی، از جمله آثار مادی بوده به همین لحاظ، دنیوی بودن این‌گونه آثار کاملاً مشخص و معلوم است. در کل، هنرهای انتزاعی به آثاری‌ گفته می‌شود که قصد دارند فرم یا شکل مورد نظرشان را تا به حدی خلاصه و تجزیه کنند که از اسم اصلی آن شى‌ء دور نشوند و قبل از این‌که آن شىء مورد نظر به نهایت خلاصه شدن برسد، دست از کار می‌کشند و دیگر آن شىء را خلاصه و تجزیه نمی‌کنند.

هنر «آبستره» به دو دوره‌ٔ تاریخی تقسیم می‌شود. دورهٔ ابتدایی آن از سال 1910.م آغاز شد و تا سال 1916.م ادامه یافت. در این مرحله هنر آبستره شامل یک روند ضد طبیعت بود. دورهٔ بعدی از سال 1917.م شروع گردید و با جنبش «دستایل هلند» همراه شد و تا به حال راه ویژهٔ خود را پیموده است. اولین اثر نقاشی آبستره در سال 1910.م توسط هنرمندی روسی به نام «واسیلی کاندینسکی» (1866-1944 م.) به‌وجود آمد.

این اثر به‌وسیلهٔ آبرنگ با سطوحی رنگین و با حالتی دینامیک، بدون توجه به جنبهٔ نمایشی آن‌ها کشیده شده است. در همین سال کاندینسکی کتاب معروف خود به نام «روحانیت در هنر» را به منظور توجیه کردن نکات استتیکی، جهت‌یابی جدید هنر نقاشی، به رشتهٔ تحریر در آورد. این اولین کتابی بود که در زمینهٔ هنر آبستره نگاشته شد. چیزی که کاندینسکی را متوجه هنر آبستره نمود، ابتدا یک دامن خوش‌رنگ و سپس یکی از تابلوهای خودش بود که تصادفاً به صورت وارونه در کنار کارگاهش قرار داشت. تحت این شرایط کاندینسکی در نگاه اول با تابلویی روبرو گردید که دارای رنگ‌آمیزی جالب و چشم‌گیری بود و وی قبلاً آن را نمی‌شناخت. همین تابلو وارونه نکته اصلی هنر آبستره را برایش روشن کرد. پس او چنین نتیجه گرفت که در یک تابلو رنگ‌ها و فرم‌ها هستند که به صورت مجرد نقش اصلی را ایفا می‌کنند. اما آنچه که موجب کشف اصول زیبایی‌شناسی توسط کاندینسکی گردید مطالعات و جستجوهایش در زمینهٔ موسیقی بود. وی اولین طرح‌های خود را با نام «بدیهه سرایی» و آثار کامل‌ترش را تحت عنوان «ترکیب» اسم‌گذاری کرد. آثار نقاشی کاندینسکی بسیار متنوع و به شکل‌های متفاوتی عرضه شده‌اند. آثارش در ابتدا برای بیننده دارای ارزش نمایشی است و سپس با ارزش ساختمانی جلوه می‌کند. زیرا به‌وسیلهٔ شکل‌های کوچک هندسی پوشیده از رنگ‌های شدید به وجود آمده‌اند؛ لذا از نظر بصری مانند اشیای قیمتی به‌نظر می‌آیند. کاندینسکی دربارهٔ اثر هنری چنین استدلال نموده است که «رنگ» و «شکل» فی‌نفسه عنصرهای زبانی را تشکیل می‌دهند که برای بیان (عاطفه)، کافی‌اند و این‌که به همان‌گونه که صورت موسیقایی مستقیماً بر روان اثر می‌کند، رنگ و شکل نیز همان کیفیت را دارد. تنها نکتهٔ لازم این است که رنگ و شکل را باید به حالتی ترکیب کرد که به حد کفایت، عاطفهٔ درونی را بیان کند و به حد کفایت آن را به نگرنده انتقال دهد. ضرورتی ندارد که به رنگ و شکل «نمود جسمیت» یعنی جلوهٔ اشیاء طبیعی را بدهیم. خود شکل، مبیّن معنی درونی است که متناسب با رابطهٔ هماهنگ آن با رنگ، دارای درجات شدت و ضعف است.

هنر آبستره را که با هر گونه نمایش واقعی از موضوعات، سر ستیز دارد می‌توان به دو نوع تقسیم کرد؛ نوع اول شامل آثار هنرمندانی می‌شود که صرفاً به رنگ و فرم توجه دارند و این دو عنصر تجسمی را تنها به خاطر جلوه‌های مجرد آنها به‌کار می‌گیرند. در تابلوهای این نقاشان، اشکال و نقوش هیچ‌گونه شباهتی با نمونه‌های طبیعت و عالم واقع آنها ندارند. رنگ‌ها نیز از رنگ‌های طبیعت پیروی نمی‌کنند و از رنگ تنها به خاطر خود رنگ و از فرم صرفاً به خاطر فرم استفاده می‌شود. نوع دوم شامل آثار نقاشانی است که رنگ و فرم را علاوه بر جلوه‌های مجرد هر یک، با توجه به معانی و مفاهیم آنها بکار برده‌اند. در این روش رنگ‌ها و فرم‌ها بدون آنکه موضوع یا شیء را به نمایش در آورند، حالات عاطفی خاصی را برای بیننده ایجاد می‌کنند. چنانچه مثلاً رنگ قرمز و نارنجی می‌توانند برای انسان حالات هیجان و شور و التهاب ایجاد کنند و برعکس، رنگ‌های سبز و آبی آرامش‌بخش و تسکین‌دهنده هستند، فرم‌ها نیز به نوبهٔ خود چنین حالات روانی ایجاد می‌کنند. این قبیل آثار را به نام «آبسترهٔ اکسپرسیونیسم» می‌نامیم.


بداهه‌سازی کاندینسکی، طلیعهٔ هنر غیر رسمی (Informal) عصر حاضر است (از 1945 به بعد) و ترکیب‌بندی‌های او درآمدی بر هنر کنستراکتیویسم (Constructivism) می‌باشد. در سال 1912.م «کوپکا» هنرمند چکوسلواکی نیز آثار آبسترهٔ خویش را به نمایش در آورد. وی از اولین نقاشانی بود که با الهام از موسیقی به نقاشی پرداخت و لذا برخی از تابلوهای خود را به نام‌های «فوگ قرمز و آبی رنگ مایه‌های گرم» نامید. او در حدود سال 1920.م با همکاری چند هنرمند دیگر از جمله «بلان گاتی» و «والنسی» گروهی را تشکیل داد.

از نقاشان دیگر که با گرایش به سوی هنر آبستره آثاری به وجود آورد «روبر دلونه» بود. دلونه آثار شعرگونه خود را با توجه به رنگ‌های خالص به وجود آورد. خود او در مورد نقاشی‌هایش از «فرم- سوژه» نام می‌برد.

می‌توان گفت نهضت هنر آبستره مربوط به یک منطقهٔ خاص نبود؛ این شیوه در تمام کشورهای دنیا طرفدارانی داشت که هر یک به ترتیبی جداگانه به فعالیت مشغول بودند و در عین حال از یکدیگر تأثیر می‌پذیرفتند. «مورگان روسل» و «مک دونالد رایت» از نقاشان آمریکایی بودند که از «روبر دلونه» الهام گرفتند. این دو از سال 1913.م به بعد در این شیوه آثاری به وجود آوردند. در فرانسه و آلمان نیز به‌طور همزمان هنر آبستره به وجود آمد اما جنبش هنر آبستره در روسیه با کیفیتی برتر نمودار شد؛ به ترتیبی که بسیاری از نوابغ این جنبش از این سرزمین برخاستند. تعداد نقاشانی که تحت این شیوه، نقاشی نموده‌اند بسیارند. در میان آنها هستند نقاشانی که با آثارشان گرایش‌های دیگری به وجود آورده‌اند و به ترتیبی مبتکر و معرف شیوه‌های جدیدتری، در رابطه با هنر آبستره می‌باشند. این شیوه‌ها عبارت‌اند از «تاشیسم»، «سوپره ماتیسم»، «نئوپلاستیسیسم» و «کنستراکتیوسیم».

http://images.firooze.ir/abstract_003_f.jpg

دو مسیر عمده در هنر مدرن وجود دارد. مسیر اول - که پایه‌های آن قبل از آغاز قرن بیستم در اروپای غربی به‌ویژه در فرانسه ریخته شد- تحت عنوان کوبیسم نام‌گذاری گردید. مسیر دوم که بیشتر متعلق به قرن حاضر است و با عنوان هنر «آبستره» از روسیه آغاز شد که خود نیز به نحوی، از کوبیسم متأثر گردیده است. هدف نهایی کاندینسکی پایه‌گذار سبک آبستره این نبود که نقاشی را از محتوا پاک کند بلکه هدف او این بود که «قالبی مجرد برای تجریدات ذهنی خویش بیافریند. زیرا همان‌طور که حس رفعت‌جویی هنرمندان «گوتیک» موجب شد که معماری گوتیک مفهوم «عناصر عمودی» خود را کشف کند. به همان‌گونه نیز کاندینسکی تبیین آرمان‌های عقیدتی خویش را در ریتم‌های ویژه فرم و رنگ جستجو می‌کرد. کیفیت پویای عناصر، «تم» اصلی آثار کاندینسکی را تشکیل می‌داد. ولی این پویایی، بیشتر ناشی از حرکتی خود به خودی و درونی بود تا جنبشی آینده‌گرا. لذا در آثار او همه‌چیز در روحانیت، حرکتی پیوسته و فضایی بیکران مستغرق است و هیچ‌چیز را یارای گریز از این هستی هماهنگ و موزون نیست؛ «کل» به «جزء» رجحان اساسی آثار وی است و پل کله که در این باره می‌گوید: «هنر، مرئی کردن نامرئی است». یا به عبارت دیگر «هنر، کشف کشش‌های ناشی از جهان مرئی و امکانات اسرارآمیز بشر است که فقط روحاً می‌توان آن‌ها را حس و لمس کرد»...

پی‌نوشت‌ها:
1-
فلسفه هنر معاصر، هربرت رید، محمد تقی فرامرزی، انتشارات نگاه، چاپ دوم 1374
2-
سبک‌ها و مکتب‌های هنری، ایان چیلورز- هارولد آزبورن و دیگران، فرهاد گشایش، انتشارات محیا، چاپ اول 1380
3-
سبک‌های هنر از امپرسیونیسم تا اینترنت، کلود ریچارد، نصرالله تسلیمی، انتشارات بهمن، چاپ اول زمستان 1383
4-
انگیزش‌های اجتماعی در پیدایش مکتب‌های هنری (از کلاسیزم تا مدرنیسم)، اصغر فهیمی‌فر، انتشارات فلق، چاپ اول پاییز 1374

 

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : پنج‌شنبه 07 بهمن 1395
زمان : 09:32
ویژگی های یک شهروند خوب !!!
ارسال نظر(0)

انسان در طول تاریخ همواره تحت قوانین و الگوهایی که جامعه اش از او انتظار داشته زندگی کرده است. اما ما انسان‌ها به صرف پیروی از الگوهایی خاص تبدیل به شهروندانی خوب نمی‌شویم.

برای یک شهروند خوب بودن پیش از هرچیز باید انسان خوبی بود؛ کسی که پایبند اصول اخلاقی است و در هر شرایطی ارزش‌های انسانی را زیر پا نمی‌گذارد.

در دنیای مدرن امروز، فرهیختگان و سیاستگذارهای جوامع گوناگون در پی اتخاذ برنامه‌هایی هستند که بتواند شهروندانی آگاه، دارای حس مسئولیت و همکاری تربیت کند. آنها با تدوین برنامه‌های آموزشی که معمولا از مدارس و در سنین کودکی شروع می‌شود، در تلاشند جامعه‌ای داشته باشند که مردمانش برپایه اصل همکاری و همیاری زندگی کنند و در نهایت جامعه‌شان را ارتقا دهند. اما در واقع یک شهروند خوب چه رفتاری دارد؟

برخی جامعه‌شناسان سه تعریف کلی درخصوص شهروندان یک جامعه آورده‌اند:

1ـ شهروندانی با احساس مسئولیت فردی

چنین شهروندی یاد گرفته است در جامعه رفتار مسئولانه‌ای داشته باشد. برای مثال به محیط زیستش اهمیت می‌دهد و هرگز در خیابان زباله نمی‌ریزد، در بازیافت زباله با دولت همکاری می‌کند. به طور کلی پیرو قوانین جامعه است. چنین شهروندی، به طورخودجوش به فقرا کمک می‌کند و بدون تردید داوطلب انجام کارهای عام‌المنفعه می‌شود. معمولا در بیشتر جوامع برنامه‌های آموزشی ترتیب می‌دهند تا شهروندان خود را به داشتن این نوع احساس مسئولیت تشویق کنند. برنامه‌ریزان امیدوارند بتوانند شهروندانی تربیت کنند که صادق، منظم و سختکوش باشند.

2ـ شهروندان مشارکتی

این شهروندان از آن دسته افرادی هستند که در مسائل و مشکلات شهری و اجتماعی جامعه خود حضوری فعال دارند. در واقع روی تلاش جمعی بسیار تاکید می‌کنند و اصطلاحا ‌جامعه محور‌ هستند. این شهروندان یاد گرفته‌اند کنار هم و با کمک یکدیگر جامعه‌شان را اداره کنند و کمتر از خود رفتارهای فردگرایی بروز می‌دهند. مثلا شهروندی با احساس مسئولیت فردی ممکن است برای کمک به فقرا، غذا سفارش دهد، اما در جامعه‌ای که شهروندانش رفتار مشارکتی دارند مکانی برای تهیه غذا در نظر می‌گیرند و با کمک یکدیگر برای فقرا و بی‌خانمان‌ها غذا درست می‌کنند. چنین جامعه‌ای با وجود شهروندانی با این خصوصیات که می‌توانند درقبال یکدیگر رفتار متعهدانه‌ای داشته باشند و با همیاری هم مشکلات را از میان بردارند، در نهایت به سعادت می‌رسند.

3ـ شهروندان عدالت محور

این نوع شهروندان از آگاهی بسیار بالایی برای داشتن یک جامعه شایسته برخوردارند. آنها توانایی تحلیل و درک تمام مسائل جامعه خود را داشته و نقش متقابل نیروهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را کاملا می‌فهمند و به عدالت اجتماعی از هر جهت معتقدند و برای رسیدن به سطح مطلوبی از عدالت تلاش زیادی می‌کنند. این نوع شهروندی با شهروندی مشارکتی شباهت‌هایی درخصوص تاکید کار دسته‌جمعی دارد و معتقد است برای حل مسائل و معضلات جامعه، کل افراد آن جامعه باید دخیل باشند.

 

روش‌های یک شهروند خوب بودن

با تعاریفی که از یک شهروند خوب شد می‌توان به این نتیجه رسید که شهروندان خوب در جامعه‌شان زندگی فعالی دارند و برای بهبود و ارتقای آن بسیار تلاش می‌کنند. همه ما دوست داریم به‌عنوان یک شهروند خوب شناخته شویم و هرکس که واقعا چنین آرزویی دارد می‌تواند با روش‌های زیر به این هدف دست پیدا کند:

1ـ آگاهی

پیش از هرچیز باید آگاه به امور و مسائل مختلف جامعه تان باشید. برخی این آگاهی را با تحصیل در رشته‌های مختلف به دست می‌آورند و برای بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی جامعه شان قدم‌هایی برمی‌دارند و برخی دیگر با مطالعه فراوان به این منظور می‌رسند. آگاهی بیشتر منجر به تصمیم‌گیری‌های بهتر، هم برای زندگی فردی و هم اجتماعی منجر می‌شود. به طور مثال هنگام رای گیری و دیگر فعالیت‌های مدنی می‌توانید امیدوار باشید که انتخاب درستی داشته‌اید.

2ـ سختکوشی

سختکوشی یکی دیگر از ویژگی‌های یک شهروند خوب است. فرقی نمی‌کند در چه حرفه‌ای مشغول به کار باشید. درعین حال که می‌توانید شغل و درآمد داشته باشید، به جامعه‌تان هم خدمت می‌کنید و در نتیجه جامعه‌تان اقتصادی قوی‌تر خواهد داشت.

3ـ به روز بودن

یک شهروند خوب هرگز از مسائل روز که روی زندگی جامعه و در نهایت وضع شخصی‌اش اثرگذار است، بی‌خبر نیست. باید از اخبار و وقایع روز مطلع باشید و در عین حال وظیفه دارید نظرات و عقاید گروه‌های مختلف را بشنوید و همه چیز را صرفا سفید یا سیاه نبینید. در برنامه‌های مختلف جامعه شرکت کنید و هر کمکی از دست‌تان برمی‌آید، انجام دهید. البته به دنبال سود شخصی در کمک‌هایتان نباشید.

4ـ همیاری و کارهای داوطلبانه

هرگز از کمک کردن به دیگران اجتناب نورزید. شما به روش‌های مختلف می‌توانید به جامعه‌تان کمک کنید:

می‌توانید در سازمان‌های محل زندگی‌تان که در جامعه و بهبود آن نقش بسزایی دارند، داوطلبانه کمک کنید. مثلا سازمان‌هایی که برنامه‌های خانه‌سازی برای فقرا دارند.

خودتان را به رفتارهای انسانی عادت دهید. اگر توان مالی دارید، به کسانی که دچار مشکل هستند، یاری برسانید.

در برنامه‌های عام‌المنفعه مانند تهیه غذا برای بی‌پناهان و بی‌خانمان‌ها شرکت کنید.

خون و پلاسما اهدا کنید. خون و پلاسما مایعات حیاتی بدن هستند و می‌توانند جان هزاران بیمار را نجات دهند، بویژه اگر دارای گروه خونی کمیاب هستید. کوچک‌ترین کمک شما می‌تواند تفاوتی بزرگ بین مرگ و زندگی دیگری باشد. این کار بویژه در مواقع بحران ـ مانند بلایای طبیعی و جنگ ـ بسیار حیاتی است.

به سازمان‌های خیریه پول اهدا کنید. البته باید سازمان خیریه مورد نظرتان را بخوبی بشناسید و سازمانی باشد که در کار خود صداقت دارد. زیرا برخی سازمان‌ها از پول‌های جمع‌آوری شده فقط برای اداره موسسه خود بهره می‌جویند.

در برنامه‌های بهبود و پاکسازی محیط زیست شرکت کنید.

از خریدن اجناس خارجی امتناع ورزید و با خریدن کالاهای ساخت کشور خود، از صنایع کشورتان و رونق اقتصادی جامعه‌تان حمایت کنید.

در مصرف انرژی، مقتصدانه و صرفه‌جویانه رفتار کنید و به آیندگان خود نیز اهمیت بدهید.

5ـ کمک‌های اولیه

یادگرفتن کمک‌های اولیه و دیگر عملیات اورژانسی، یکی از کارهایی است که هر شهروند خوب و مسئولی باید بداند تا بتواند در مواقع بحران به داد همنوعان خود برسد‌. اگر شما قبلا این آموزش‌ها را دیده‌اید، سعی کنید هرچند سال یکبار اطلاعات‌تان را به روز کنید تا از مهارت‌تان کم نشود؛ زیرا تحت فشار روحی ممکن است براحتی آموخته‌هایتان را فراموش کنید.

6ـ ایجاد شغل

هرزمان که توان مالی داشتید، فرصت‌های شغلی ایجاد کنید. با کارآفرینی می‌توانید تعدادی از افراد جامعه‌تان را به کار گرفته و از نرخ بیکاری بکاهید. در واقع اگر تمام کسانی که موقعیت‌های مالی خوبی دارند با کسب آگاهی، فرصت‌های شغلی مناسبی ایجاد کنند، جامعه کمتر با بحران بیکاری مواجه می‌شود و به مرور زمان اقتصاد و وضع کشور رو به رشد می‌گذارد. البته اگر وضع مالی‌تان در حدی نیست که بتوانید مثلا کارگاه یا شرکتی راه بیندازید، اما درحدی است که بتوانید هرازگاهی یکی دو نفر را به کار بگیرید، باز هم در زمینه ایجاد فرصت‌های شغلی موثر ‌ هستید. مثلا می‌توانید در برخی کارهای منزل‌تان مانند شستن فرش‌ها یا تمیز کردن پنجره‌ها از دیگری کمک بگیرید و با این کار فردی بیکار و نیازمند را به کار بگمارید. با این روش باعث می‌شوید او بتواند روی پای خودش بایستد.

7ـ انتخابات

مهم‌ترین کاری که می‌توانید به عنوان یک شهروند خوب انجام دهید، شرکت فعالانه در انتخابات و مسائل مهم جامعه‌تان است. بسیاری از مردم نسبت به این موضوع بی‌تفاوت هستند و شاید هم فقط در رای‌گیری‌های بسیار مهم شرکت کنند. اما مسئولان هر جامعه‌ای که به نظرات مردم خود اهمیت می‌دهند و برای بهبود وضع جامعه تلاش می‌کنند، از شهروندان انتظار دارند در هر نظرسنجی حضور فعالی داشته باشند.

8ـ سالم بودن

یک شهروند خوب به سلامت خود نیز اهمیت می‌دهد. زیرا بیماری نه‌تنها باعث آزار خود فرد می‌شود، بلکه دیگران را هم به دردسر می‌اندازد. بنابراین با دوری از رفتارهای مخرب مانند اعتیاد و رعایت تغذیه درست و ورزش‌های مناسب، تا جایی که می‌توانید مراقب سلامت و بهداشت خود باشید.

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : پنج‌شنبه 07 بهمن 1395
زمان : 09:31
post
ارسال نظر(0)

ریه یا شش چیست؟؟؟ / انواع بیماری های ریه !!!

ریه یا شُش یکی از اعضای دستگاه تنفس در بعضی جانوران است. ریه ها در قفسه سینه قرار دارند و آنقدر بزرگ هستند که بیشتر فضای سینه را گرفته اند. ریه‌ها به شکل نیمه مخروطی هستند و قسمت‌های طرفی حفره سینه را پر می‌کنند. هرکدام از ریه ها در داخل یکی از کیسه‌های جنب جای گرفته‌اند.

شُش، ریه یا جگر سفید یکی از اعضای دستگاه تنفس در بعضی جانوران است. در ریه ها گلبول‌های قرمز خون اکسیژن را دریافت می‌کنند و به سایر سلول‌های بدن می‌رسانند.

 ریه ها شگفت انگیز هستند به شما کمک می کنند تا نفس بکشید، با دوستان خود حرف بزنید موقع بازی فریاد بکشید، آواز بخوانید، گریه کنید و خیلی کارهای دیگر، در موقع بازی کردن؛ ریه ها حتی با مغز همکاری می کنند و وقتی کیلومترها می دوید مقدار هوای بیشتر با سرعت بیشتر وارد بدن و سپس خارج می شود.

شما نمی توانید ریه ها را ببینید ولی لمس کردن آنها آسان است دستتان را روی قفسه سینه بگذارید و نفس عمیق بکشید. احساس می کنید قفسه سینه کمی بزرگتر می شود حالا هوای داخل ریه را بیرون بفرستید قفسه سینه به اندازه قبلی بر می گردد در حقیقت نیروی ریه ها را احساس کرده اید. ریه با سیستم تنفسی کار می کنند، هوای تازه را وارد بدن و هوای کثیف را از بدن خارج می کند.

 ساختار ریه ها

ریه ها در قفسه سینه قرار دارند و آنقدر بزرگ هستند که بیشتر فضای سینه را گرفته اند. هر انسان دو ریه دارد. ریه ها مثل چشم ها یا سوراخهای بینی یک اندازه نیستند و ریه سمت چپ کمی کوچکتر از ریه سمت راست است. فضای اضافی سمت چپ، جایگاه قلب است. قفسه سینه از ریه ها محافظت می کند. قفسه سینه از ۱۲ دنده تشکیل شده است این دنده ها به ستون فقرات پشت کمر و دور ریه ها به هم متصل شده اند تا از ریه ها محفاظت کنند؛ دیا فراگم در زیر ریه ها قرار دارد، دیافراگم ماهیچه گنبدی شکل است که با ریه کار می کند تا عمل دم و بازدم انجام شود.

ریه ها از بیرون شبیه اسفنج صورتی رنگ است، اما اسرار واقعی درون ریه هاست. در انتهای نای دو لوله بزرگ هست به این لوله ها ، لوله نای اصلی می گویند که یکی به سمت چپ و یکی به سمت راست متصل است؛ هر شاخه اصلی نایژه شاخه هایی به درون لوله ها دارد که این شاخه ها مثل شاخه های درخت، کوچک و کوچکتر می شوند، به کوچکترین لوله نایچه گفته می شود؛ حدود ۳۰ هزار نایچه در هر ریه وجود دارد و هر نایچه تقریباً به اندازه مو می باشد.

 در انتهای نایچه ها محل مخصوصی هست که کیسه های بسیار نازک به طور فشرده در آن وجود دارد و به آن آلوئولی یا حبابچه می گویند. حدود ۶۰۰ میلیون آلوئولولی در ریه ها وجود دارد. اگر آنها را بکشید تمام یک زمین تنیس را می پوشانند. آلوئولوس نام هر آلوئولو می باشد و سوراخهایی مثل رگهای کوچک خونی که به آن مویرگ می گویند دارد. این مویرگها آنقدر ریز هستند که باید سلولهای خونی به صورت ردیفی و تک تک از داخل آنها عبور کنند.
یکی از نکات جالب در مورد عملکرد ریه، آه کشیدن است. مطالعات جدید نشان می‌دهد، آه کشیدن غیرارادی هنگام تنفس، یک واکنش مهم برای حفظ زندگی و بهبود عملکرد ریه است.

 نقش ریه ها در بدن

ريه نقش اساسي در سلامتي انسان دارد ممکن است بعضي از ارگان‌هاي بدن مثل پا و یا کلیه را نداشته باشيم و بتوانیم زندگي كنيم، یا هفته ای سه بار دياليز كنيم ولي بدون ريه نمي‌توانيم زندگي كنيم، به خاطر اين‌كه اكسيژن بايد وارد بافت‌هاشده، از طريق ريه وارد سيستم بدن شود، به قلب و مغز و... يا به ارگان‌هاي ديگر برسد و گاز دی اکسید کربن هم از ريه بايد خارج شود.

از جمله نقش های اساسی ریه ها کمک به عملیات دم و بازدم است

 ریه ها برای صحبت کردن مهم هستند نای در بالای حنجره قرار دارد گاهی اوقات به حنجره جعبه صدا گفته می شود. در امتداد حنجره تارهای صوتی قرار دارد که برای تولید صدا باز و بسته می شوند. وقتی هوا از ریه ها خارج می شود از طریق نای و حنجره به تارهای صوتی برخورد می کند. اگر تارهای صوتی بسته باشند هوا میان آنها عبور می کند تارهای صوتی می لرزند و صدا تولید می شود. میزان بلندی صدا به مقدار هوایی که از ریه ها خارج می شود بستگی دارد. سعی کنید نفس عمیقی بکشید و نام یکی از بچه ها را صدا کنید. بدون نفس کشیدن چه مدت می توانید حرف بزنید؟

دفعه بعد سعی کنید فریاد بزنید و مشاهده می کنید فریاد کشیدن به مقدار هوای بیشتری نیاز دارد. بنابراین حتی برای گفتن یک کلمه هم دائماً به نفس کشیدن نیاز می باشد. صداهای مختلف و میزان هوای لازم برای تولید آنها را امتحان کنید. وقتی ریزریز می خندید هوا را تند تند خارج می کنید اما وقتی آروغ می زنید به این دلیل است که هوا وارد معده شده است و هوا کم کم خارج می شود. وقتی دیافراگم سریع حرکت می کند باعث تنفس ناگهانی هوا می شود و شما سکسکه می کنید پس وقتی آماده حرف زدن هم نیستید هوا به تارهای صوتی برخورد می کند و صدایی ایجاد می شود.

 انواع بیماری های ریه
-
بیماری های ریوی که بر رگ های خونی تاثیر می گذارند
طرف راست قلب خون کم اکسیژن را از طریق رگ ها دریافت می کند، و از طریق رگ های ریوی (pulmonary) خون را به ریه پمپاژ می کند. این رگ های خونی ریوی هم ممکن است دچار بیماری شوند، این بیماری ها شامل:

آمبولی ریه (Pulmonary embolism)؛ که در آن لخته خون از سایر نقاط بدن وارد قلب شده و از قلب وارد ریه می شود. لخته خون در یکی از رگ های خونی سان شده و معمولا باعث تنگی نفس و سطح اکسیژن پایین خون می شود.
علل عفونت ریه می تواند باکتری، ویروس و یا قارچ باشد

فشار خون ریوی (Pulmonary hypertension)؛ مشکلات مختلف باعث فشار خون بالا در رگ های ریوی می شود. فشارخون بالای رگ های ریوی می تواند باعث تنگی نفس و درد قفسه سینه شود.

 - بیماری های ریوی که بر دیواره های قفسه سینه تاثیر می گذارند
دیواره های قفسه سینه نیز نقش مهمی در نفس کشیدن دارد. ماهیچه ها دنده ها را به هم متصل کرده، به قفسه سینه اجازه گسترش می دهند. بعضی از بیماری های قفسه سینه و ریه شامل:
سندرم کاهش حجم هوای تنفسی از ریه ها در اثر چاقی؛ نوعی بیماری مربوط به ریه است که در اثر چاقی رخ داده و در آن افزایش وزن برروی قفسه سینه و شکم باز شدن و بسط قفسه سینه سخت می شود. نتیجه این بیماری مشکلات حاد تنفسی است.
اختلالات عصبی و عضلانی؛ که در آن عملکرد ضعیف اعصاب که ماهیچه های تنفسی را کنترل می کنند، باعث مشکل در تنفس می شود.

 بیماری انسداد ی ریه
بیماری انسداد ریه، یکی از بیماری های ریوی می باشد. انسداد یا تنگی راههای هوائی فوقانی در ریه می تواند موجب خروپف و ایست تنفسی بمدت چند ثانیه در طول خواب شود. که در نهایت موجب خواب آلودگی بیمار در طول روز می شود. این افراد غالبا یک فنوتیپ خاصی دارند، چاق بوده، گردن و فک کوچکی دارند. در مورد انسداد مجاری هوائی پایین هم می توان از آسم و برونشیت مزمن در سیگاری ها نام برد.

 عفونت ریه
دستگاه تنفسی به دو بخش تقسیم می شود: فوقانی و تحتانی. اگر عفونت در هر کدام از این دو بخش رخ دهد، به نام همان بخش خوانده می شود.
دستگاه تنفسی فوقانی شامل بینی، حلق، حنجره و نای می باشد.
دستگاه تنفسی تحتانی شامل ریه ها و اجزای آنهاست. ریه تشکیل شده از برونش، برونشیول ها و آلوئول ها.

 علل عفونت ریه
علل عفونت ریه می تواند باکتری، ویروس و یا قارچ باشد. انگل ها نیز باعث عفونت ریه می گردند.
-
عفونت باکتریایی از تمامی عفونت ها بیشتر است. این عفونت ها توسط آنتی بیوتیک ها درمان می شوند. عفونت های باکتریایی موجب سوزش پوست می گردند.

- عفونت های ویروسی ریه نیاز به دارو ندارند و خود به خود خوب می شوند. در عفونت های حاد ویروسی ریه، لب ها و ناخن ها به رنگ آبی در می آیند. از دست دادن آب بدن نیز یکی از علائم عفونت ریه می باشد. عفونت ریه می تواند منجر به عفونت گوش گردد.


-
علائم عفونت ریه ناشی از قارچ نیز همانند علائم عفونت ریوی ناشی از باکتری و یا ویروس می باشد. در برخی موارد شدید، عمل جراحی برای برداشت توده قارچی از ریه لازم می باشد.
اگر گلودرد شما در عرض چند روز بهبود نیافت و یا بعد از چند هفته، از شر سرفه خلاص نشدید، باید به پزشک متخصص مراجعه کنید.

عفونت ریه می تواند منجر به عفونت گوش گردد

پنومونی یا ذات الریه
پنومونی شایع ترین نوع عفونت ریه می باشد. ذات الریه در واقع همان التهاب ریه می باشد که با یک عفونت ایجاد می شود. هنگامی که کیسه های هوایی در ریه محتوی مقدار زیادی مایعات می شوند، ذات الریه رخ می دهد. عفونت ذات الریه می تواند از نوع ویروسی، باکتریایی و یا قارچی باشد.

علائم این بیماری ریه عبارت است از: التهاب ریه، تنگی تنفس، درد قفسه سینه، تب بالا، سرفه خلط دار، لرز، گرفتگی قفسه سینه، درد عضلانی و خستگی.
بسیاری از بیماران بعد از آنفلوانزا، مبتلا به ذات الریه می گردند. افراد سیگاری و افراد مسنی که سیستم ایمنی ضعیفی دارند، مستعد مبتلا شدن به این بیماری هستند. این بیماری ریه می تواند بسیار خطرناک باشد و اگر خوب درمان نشود می تواند مشکلات زیادی را بوجود آورد و حتی باعث مرگ فرد شود.

بیماری سندرم حاد تنفسی ریه
این بیماری ریه در واقع نوعی ذات الریه می باشد. این بیماری ریه به شدت مسری است. سیاه سرفه، تب بالا، سردرد و ناراحتی عمومی از علائم این سندرم می باشد.

 بیماری سل
بیماری سل از دیگر بیماری های ریه است. سل عفونت ریوی ناشی از باکتری مایکوباکتریوم می باشد. سرفه، خلط سبز و یا خون آلود و تنگی تنفس برخی از علائم این بیماری می باشند. بیماری سل باعث کاهش وزن و خشک و پوسته پوسته شدن پوست می شود.
عفونت سل مسری است و با قطرات سرفه منتقل می شود. آنتی بیوتیک ها برای درمان بیماری سل بسیار موثر می باشند.

بیماری ذات الجنب ریه
پرده پوشاننده ریه به نام پرده جنب نامیده می شود.
هنگامی که یک عفونت در این پرده رخ دهد، به نام ذات الجنب خوانده می شود.
این بیماری توسط عفونت ویروسی و یا ذات الریه بوجود می آید.
درد قفسه سینه و تنگی تنفس از علائم شایع این بیماری می باشد.
برونشیت از بیماری های ریوی
در بیماری برونشیت، راه های هوایی تحریک می شوند و موجب التهاب برونش های کوچک و بزرگ ریه و افزایش خلط و انسداد راه هوایی می گردد. خلط ها غلیظ و زرد و یا سبزرنگ می باشند.
برونشیت یا التهاب ریه می تواند حاد و مزمن باشد. عفونت ویروسی ریه شایع ترین دلیل برونشیت حاد می باشد. معمولا برونشیت مزمن ریه در اثر موادشیمیایی، آلرژن ها و یا دود سیگار بوجود می آید. برونشیت مزمن می تواند موجب بیماری انسداد مزمن ریوی گردد. افراد مبتلا به برونشیت مزمن، سال ها سرفه می کنند.

 آنفلوانزا
آنفلوانزا از دیگر بیماری ریه است که توسط یک ویروس ایجاد می شود.
این بیماری دستگاه تنفسی فوقانی را تحت تاثیر قرار می دهد و باعث درد بدن و خستگی می شود. آنفلوانزا باعث سرفه و برخی بیماری های دستگاه تنفسی تحتانی مثل ذات الریه نیز می شود 

  تاثیر سیگار بر ریه ها و سایر اندام های بدن

 دود سیگار سبب تخریب بافت ریه شده و عمل مژه های ریه را غیر فعال می کند

 سیگار کشیدن عامل خطر اصلی بیماری‌های انسدادی مزمن ریه است. مواد محرک دود تنباکو (قطران و گاز سیانید) مسئول بروز برونشیت و آمفیزم در ریه ها هستند. این محرک‌ها عمل موهای کوچک بنام مژه (CILLIA) که ریه‌‌ها را از آلودگی ها پاک می‌کنند، متوقف می‌کند. هم‌چنین سبب، ترشح بیشتر موکوس توسط غدد ریه می‌شوند. وقتی‌که مژک‌های ریه غیرفعال می‌شوند، فرآیند پاک سازی ریه‌ها از موکوس اضافی، قطران و سایر ناخالصی‌ها اجباراً باید توسط سرفه  انجام شود. سیگاری‌ها، بیشتر از غیرسیگاری‌ها سرفه می‌کنند و خلط بیشتری تولید می‌کنند.

 سایر علائم تنفسی شامل: کوتاهی تنفس، سنگینی سینه، خس‌خس، درد سینه، سینوزیت و سرماخوردگی‌های  مکرر است. تقریباً تمام بیماران مبتلا به آمفیزم ریه، سیگاری هستند. سیگار هم‌چنین یک عامل خطر مهم برای ایجاد برونشیت مزمن در ریه است. سیگاری‌های افراطی در معرض خطر بیشتری نسبت به سیگاری‌های متوسط هستند، امّا در معرض مقادیر کم دود سیگار بودن، چنانکه در سیگار کشیدن تحمیلی دیده می‌شود نیز زیان آور به نظر می‌رسد.

آمفیزم در اثر تخریب ریه به وجود می آید که می‌تواند به دلیل صدمه مستقیم دود سیگار، اکسیدان‌های القاء شده و یا تولید مواد واسطه‌ای التهابی جدید به‌دلیل تماس با دود باشد. برونشیت مزمن نیز ناشی از مکانیسم‌های مشابه در راه های تنفسی است

 منابع:
rastineh.ir

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : پنج‌شنبه 07 بهمن 1395
زمان : 09:30

صفحه قبل1234صفحه بعد


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران